این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    هیچ

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    هیچ را از این سایت دریافت کنید.

    هیچ

    معنی هیچ - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    هیچ

    /hiC/

    مترادف هیچ: ابداً، اصلاً، بهیچوجه، بیهوده، پوچ، تهی، خالی، صفر، نابود

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    any, anything, none, nothing, naught, nil, no, null, zero, at all, never, any [in an interrogative sentence, at all [with a negative context], never [with a negative context], nix, zilch, nothing [with a negative context], nought

    مترادف ها

    nix (اسم)

    هیچ، هیچ کس، حوری دریایی

    zero (اسم)

    هیچ، صفر، عدد صفر، مبداء، علامت صفر، محل شروع

    nil (اسم) هیچ، صفر nought (اسم) هیچ naught (اسم)

    عدم، نابودی، هیچ، صفر، نیستی

    whit (اسم) ذره، هیچ، تکه، اندک any (ضمير)

    هیچ، کدام، چه، هیچ نوع، از نوع، چقدر، چه نوع

    none (ضمير)

    هیچ، ابدا، بهیچ وجه، هیچ یک، هیچ کدام

    nothing (ضمير) هیچ، ابدا anything (قید)

    هیچ، چیزی، بر مقدار، بهیچ وجه

    aught (قید) هیچ، چیزی، ابدا never (قید)

    هیچ، ابدا، حاشا، هرگز، هیچگاه، هیچ وقت

    nowise (قید)

    هیچ، ابدا، بهیچ وجه، به هیچ عنوان

    anywise (قید) هیچ، ابدا، بهیچ وجه ever (قید)

    همیشه، همواره، هیچ، در هر صورت، هرگز، اصلا

    بستن تبلیغات بستن تبلیغات

    لغت نامه دهخدا

    هیچ. ( اِ، ص ، ق ) چیزی : در این صندوق جزجامه هیچ نبود. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) :

    آگه شدم که خدمت مخلوق هیچ نیست

    هست از همه گزیر و ز اﷲ ناگزیر.

    سوزنی.

    پس بگفتند پند و هیچ نگفت

    می کشیدند و او دگر می خفت.

    اوحدی.

    - به هیچ ؛ به چیزی :

    از یاد تو غافل نتوان کرد به هیچم

    سرکوفته مارم نتوانم که نپیچم.

    سعدی.

    - به هیچ داشتن ؛ به هیچ شمردن. به چیزی نشمردن : گفت بدانید که ما هیچ زن از آن ِ او نداریم و نبرده ایم و اگر برده بودیمی بگفتیمی و به هیچ داشتیمی. ( اسکندرنامه ).

    - به هیچ شمردن ؛ به چیزی شمردن :

    بیچارگیم به چیز نگرفتی

    درماندگیم به هیچ نشمردی.

    سعدی.

    گرت چو من غم عشقی زمانه پیش آرد

    دگر غم همه عالم به هیچ نشماری.

    سعدی.

    - به هیچ گرفتن ؛ به چیزی نگرفتن. اعتناء نکردن :

    تو روی از پرستیدن حق مپیچ

    بهل تا نگیرند خلقت به هیچ.

    سعدی.

    - بی هیچ . رجوع به بی هیچ شود.

    - هیچ داشتن ؛ چیزی نداشتن :

    بگفتا من دلی پرپیچ دارم

    اگر این خر بیفتد هیچ دارم.

    عطار.

    - هیچدان و هیچمدان ؛ نادان و بی علم. ( آنندراج ) :

    بسکه هر چیز از می شوق تو بیخود گشته اند

    لب به توصیف تو بگشاده ست عقل هیچدان.

    ظهوری ( از آنندراج ).

    || یک :

    تا همی خلق جهان را به جهان عید بود

    هیچ عیدی که بود بی تو خداوند مباد.

    فرخی.

    گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوشتر

    صد کینه به دل گیری صد اشک فروباری.

    منوچهری.

    - هیچ روز ؛ حتی یک روز.

    - هیچ شب ؛ حتی یک شب.

    - هیچگاه ؛ حتی یک گاه.

    || اصلاً. ابداً. هرگز. مطلقاً. به هیچ وجه. اسم بعداز هیچ غالباً مفرد آید :

    که آخر بدین بارگاه مهی

    نیامد ز بهرام هیچ آگهی.

    فردوسی.

    بخور می مخور هیچ اندوه و غم

    که از غم فزونی نیاید نه کم.

    فردوسی.

    هیچ ندانم به چه شغل اندری

    ترف همی غنچه کنی یا شکر.

    ابوالعباس عباسی.

    تو مکن هیچ درنگ ارچه شتاب از دیو است

    که فرشته شوی ار هیچ در این بشتابی.

    سوزنی.

    ای شغال بی جمال و بی هنر

    هیچ بر خود ظن طاوسی مبر.

    مولوی. بیشتر بخوانید ... بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    ناچیز، معدوم، بیهوده واندک، ایچ وهیش گفته اند

    ۱- اصلا ابدا بهیچوجه . توضیح ۱-اسم بعد ازهیچ غالبا مفرد آید : گر هیچ سخن گویی با تو ز شکر خوشتر صد کینه بدل گیری صدا شک فرو باری . ( منوچهری ) توضیح ۲- وگاه اسم بعد از هیچ جمع آید : من هیچ نمیم بهیچ معیار از هیچ کسان بهیچ ما زار. ( خاقانی )

    فرهنگ معین

    ۱ - (ق . ) اصلاً، ابداً. ۲ - (ص . ) نیست ، نابود. ۳ - پوچ ، بی اعتبار. ۴ - آیا، هیچ می دانی ¿.

    فرهنگ عمید

    ۱. ناچیز، اندک. ۲. بیهوده. ۳. [قدیمی] معدوم. ۴. [قدیمی] هر.

    واژه نامه بختیاریکا

    ( هیچ(وقت) ) به دنیا؛ هَرجک

    دانشنامه عمومی

    هیچ مفهومی است که نیستی هر چیزی را به کلی شرح می دهد. هیچ معمولاً همراه اسم و با فعل منفی برای سلب ویژگی یا حکمی از کلیه اعضای یک مجموعه یا جنس به کار می رود. هیچ همچنین به معنی نیست و نابود و نیز فاقد ارزش و اعتبار است.

    هیچ در هیچ: پوچ و بیهوده

    به هیچ نشمردن (به هیچ گرفتن): نادیده گرفتن

    هیچ و پوچ: هر چیز بی ارزش و بیهوده

    به هیچ وجه (هیچ جور، هیچ رقم): مطلقاً، اصلاً

    هیچ کاره: فاقد کار و مسئولیت

    هیچ کس: با فعل منفی، سلب حکم دربارهٔ همه اشخاص می کند، کسی، شخصی

    هیچ گاه: نفی حکم از همه زمان ها

    در ادبیات فارسی، اصطلاحات گوناگونی با ترکیب دیگر واژه ها با هیچ ساخته می شوند:

    هیچ در هنر، همیشه به معنای نیستی، تباهی و پوچی نیست، بلکه گاهی نمادی از عطش و تمنا به شمار می رود. پرویز تناولی مجسمه ساز مشهور ایرانی، آثار متعددی را با به کارگیری شکل فارسی واژه «هیچ» خلق کرده است. در

    wiki: هیچ

    هیچ (ابهام زدایی). هیچ می تواند به هر یک از موارد زیر اشاره کند:

    هیچ، مفهومی در توصیف نیستی پدیده ها

    هیچ (فیلم ۱۳۸۸)، فیلمی ایرانی محصول ۱۳۸۸ به کارگردانی عبدالرضا کاهانی

    هیچ (فیلم ۲۰۰۵): فیلمی آمریکایی ۲۰۰۵ به کارگردانی لوئیس لتریر

    هیچ (دیو)، دیو تنگ دستی برپایه اسطوره های زرتشتی

    هیچ انگاری، فلسفه ای مرتبط با وجودگرایی مبتنی بر بی معنا بودن و بیهودگی انسان

    wiki: هیچ (ابهام زدایی)

    هیچ (دیو). هیچ برپایه اسطوره های مزدیسنا دیو تنگ دستی است.

    مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، چاپ پنجم، پاییز ۱۳۸۴، نشر آگه. شابک ‎۹۶۴-۳۲۹-۰۰۹-۳

    این نام در پارسی میانه hēč و در اوستایی -haēčah آمده است و معنای تنگسالی و خشکسالی می دهد.

    منبع مطلب : abadis.ir

    هیچ

    هیچ

    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    برای دیگر کاربردها هیچ (ابهام‌زدایی) را ببینید.

    هیچ مفهومی است که نیستی هر چیزی را به کلی شرح می‌دهد. هیچ معمولاً همراه اسم و با فعل منفی برای سلب ویژگی یا حکمی از کلیه اعضای یک مجموعه یا جنس به‌کار می‌رود. هیچ همچنین به معنی نیست و نابود و نیز فاقد ارزش و اعتبار است.[۱]

    در ادبیات فارسی، اصطلاحات گوناگونی با ترکیب دیگر واژه‌ها با هیچ ساخته می‌شوند:

    پوچ و بیهوده نادیده گرفتن

    هر چیز بی‌ارزش و بیهوده

    مطلقاً، اصلاً فاقد کار و مسئولیت

    با فعل منفی، سلب حکم دربارهٔ همه اشخاص می‌کند، کسی، شخصی

    نفی حکم از همه زمان‌ها[۱]

    هیچ در هنر[ویرایش]

    هیچ در هنر، همیشه به معنای نیستی، تباهی و پوچی نیست، بلکه گاهی نمادی از عطش و تمنا به‌شمار می‌رود. پرویز تناولی مجسمه‌ساز مشهور ایرانی، آثار متعددی را با به‌کارگیری شکل فارسی واژه «هیچ» خلق کرده‌است.[۲]

    منابع[ویرایش]

    ↑ پرش به بالا به:

    ۱٫۰ ۱٫۱ انوری، حسن (۱۳۸۵)، ، تهران: سخن

    ↑ «فرهاد و صنعان و دیگر «هیچ»». روزنامه دنیای اقتصاد. ۳ مرداد ۱۳۸۷.

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    درگاه فلسفه درگاه هنر گسترش نبو جهان‌بینی

    رده‌ها: هیچادراکارزشاگزیستانسیالیسمهستی‌شناسی

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید