این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    معنی هم سال

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    معنی هم سال را از این سایت دریافت کنید.

    همسال

    معنی همسال - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    همسال

    /hamsAl/

    مترادف همسال: همزاد، هم سن

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    of the same age, coeval, one of the same age as another

    مترادف ها

    coeval (صفت) هم سال، هم تاریخ

    لغت نامه دهخدا

    همسال. [ هََ ] ( ص مرکب ) هم سال. هم سن. ( آنندراج ). دو تن که به یک اندازه عمر کرده باشند. ( یادداشت مؤلف ). همزاد :

    کنون صد پسر گیر همسال او

    به بالا و چهر و بر و یال او.

    فردوسی.

    سیاوش مرا بود همسال و دوست

    روانم پر ازدرد و اندوه اوست.

    فردوسی.

    به بازی به کوی اند همسال من

    به خاک اندر آمد چنین یال من.

    فردوسی.

    همسال آدم آهنش در حله آدم تنش

    آن نقطه بر پیراهنش چون شیرحوا ریخته.

    خاقانی.

    بخشود بر آن غریب همسال

    همسال تهی نه ، بلکه هم حال.

    نظامی.

    شد نفس آن دو سه همسال او

    تنگ تر از حادثه حال او.

    نظامی.

    غمی کآن با دل نالان شود جفت

    به همسالان و هم حالان توان گفت.

    نظامی.

    داغ فرزند و هجر همسالان

    همه دیدی نمیشوی نالان ؟

    اوحدی. بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    دوتن که به یک اندازه عمرکرده باشند، همسن

    ( صفت ) دو یا چند تن که از حیث سن و سال معادل باشند : فرو میرود امیدواری زمرد چو همسال را سر در آید بگرد . ( نظامی )

    هم سن دو تن که بیک اندازه عمر کرده باشند

    فرمود بدوستان همزاد تا بر پی او روند چون باد . ( نظامی ) و کواعب اترابا وکنیزکان هم بالا هم آساهم زاد. ۳- موجودی متوهم ( از جن ) که گویند باشخص در یک زمان تولد میشود و در تمام حیات با او همراه است . توضیح بنا باعتقادی عامیانه همزاد گاه ممکن است باعث زحمت و صدمه زدن به همزاد انسان خویش شود و گاه هم او را به سعادت و مکنت و ثروت می رساند.نیز عامه معتقدند که بعضی از مردم ( خاصه جن گیران وغشی ها ) باهمزاد خویش رابط. دوستانه یا خصمانه دارند و با آنها روبرو و هم کلام می شوند

    بستن تبلیغات

    فرهنگ عمید

    دو تن که به یک اندازه عمر کرده باشند، هم سن.

    پیشنهاد کاربران

    ترتیب: قدیمیجدیدرای موافقرای مخالف

    اکبر روشنی

    ١٢:١١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣

    امسال در ربان مُلکی گالی ( زبان بومیان بَشکَرد در جنوب شرقی هرمزگان - قوم کوچ ، ساکنین رشته کوه مکران )

    گزارش

    9 | 0

    مشاهده پیشنهاد های امروز

    معنی یا پیشنهاد شما

    + افزودن عکس و لینک

    منبع مطلب : abadis.ir

    معنی همسال

    معنی واژهٔ همسال در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    همسال

    لغت‌نامه دهخدا

    همسال . [ هََ ] (ص مرکب ) هم سال . هم سن . (آنندراج ). دو تن که به یک اندازه عمر کرده باشند. (یادداشت مؤلف ). همزاد :

    کنون صد پسر گیر همسال او

    به بالا و چهر و بر و یال او.

    فردوسی .

    سیاوش مرا بود همسال و دوست

    روانم پر ازدرد و اندوه اوست .

    فردوسی .

    به بازی به کوی اند همسال من

    به خاک اندر آمد چنین یال من .

    فردوسی .

    همسال آدم آهنش در حله ٔ آدم تنش

    آن نقطه بر پیراهنش چون شیرحوا ریخته .

    خاقانی .

    بخشود بر آن غریب همسال

    همسال تهی نه ، بلکه هم حال .

    نظامی .

    شد نفس آن دو سه همسال او

    تنگ تر از حادثه ٔ حال او.

    نظامی .

    غمی کآن با دل نالان شود جفت

    به همسالان و هم حالان توان گفت .

    نظامی .

    داغ فرزند و هجر همسالان

    همه دیدی نمیشوی نالان ؟

    اوحدی .

    جست‌وجوی همسال در واژه‌نامه‌های دیگر

    نگارش معنی دیگر برای همسال

    منبع مطلب : www.vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 4 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید