این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    مخالف کلمه برد

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    مخالف کلمه برد را از این سایت دریافت کنید.

    مترادف و متضاد برد

    معنی برد در مترادف و متضاد زبان فارسی:

    برد

    نتیجه ای برای نمایش یافت نشد.

    بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات

    جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید

    امتیاز شما به نتایج جستجوی برد در سایت جدول یاب:

    Telegram WhatsApp Twitter Facebook Skype اشتراک Gmail Copy Link SMS Email Balatarin WordPress

    معنی این واژه در بانک های دیگر

    برد (فرهنگ معین): (~.) [ع.] (اِ.) نوعی پارچه کتانی راه راه، که یمانی آن معروف است.

    برد (فارسی به انگلیسی): Ambit, Carry, Compass, Range, Reach, Rifle Range, Shot, Win, Winning

    برد (لغت نامه دهخدا): برد. [ب َ] (اِ فعل) دورشو. دور باش. از راه کنار بکش. (فرهنگ جهانگیری و مجمعالفرس). از راه دور گرد. (صحاح الفرس). از راه دورشو. (فرهنگ اسدی) (شرفنامه ٔ منیری). ازراه کناره کن. (یادداشت مؤلف). طرق. طرقوا. (یادداشت مؤلف). پرت ! (یادداشت مؤلف). امر است بدور شدن از راه یعنی از راه دور شو. (برهان). امر است بدور شدن از راه

    برد (فارسی به عربی): فوز، مدی، وصول

    برد (عربی به فارسی): سردکردن , خنک شدن , سرما , خنکی , چایمان , مایه دلسردی , ناامید , مایوس , سرماخوردگی , زکام , سردشدن یا کردن , تگرگ , طوفان تگرگ , تگرگ باریدن , سلا م , درود , خوش باش , سلا م برشما باد , سلا م کردن , صدا زدن , اعلا م ورود کردن (کشتی)

    برد (فرهنگ عمید): بردیدن

    برد (حل جدول): تیررس

    برد (گویش مازندرانی): کافی، مناسب

    برد (فرهنگ فارسی هوشیار): دور شو، دور باش، از راه دور شو

    برد (فرهنگ فارسی آزاد): بٌرد، پارچه، پارچه لباس مردانه، بکنایه لباس (جمع: بٌرٌود، اَبراد، اَبروٌد)،

    برد (فارسی به ایتالیایی): vincita

    برد (فارسی به آلمانی): Gewinnen, Reichen, Siegen

    منبع مطلب : www.jadvalyab.ir

    معنی برد

    1- برودت، سرما، سوز ≠ حر  1- پرنيان  2- حجر، سنگ ≠ كلوخ

    برد

    0

    0

    1009

    اطلاعات بیشتر واژه واژه برد معادل ابجد 206 تعداد حروف 3 تلفظ bard نقش دستوری اسم

    ترکیب (بن مضارعِ بردیدن) [قدیمی]

    مختصات (بَ) [ ع . ] ( اِ.)

    آواشناسی bord الگوی تکیه S شمارگان هجا 1

    منبع واژگان مترادف و متضاد

    نمایش تصویر برد 1- برودت، سرما، سوز ≠ حر 1- پرنيان 2- حجر، سنگ ≠ كلوخ

    نطاق، مدى، مجال، مسافة، سلسلة جبال، دائرة، نسق، تسلسل، سطر، تغير، صف، مجال الرمي، تطواف، سلم أنغام، اتجاه، انتظام، امتد، جاب، طاف، جاب البحار، رعى الماشية، صوب، إتخذ مكانا، رتب، تراصف، ترصن، انضم، تسكع، جول، خضع بلد للقانون

    منبع مطلب : lamtakam.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 6 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید