این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    متضاد خرسند

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    متضاد خرسند را از این سایت دریافت کنید.

    جست‌وجوی خرسند

    خرسند

    /xorsand/

    معنی

    ۱. شادمان؛ خوشحال. ۲. قانع.

    فرهنگ فارسی عمید

    مترادف و متضاد

    ۱. بشاش، خشنود، خوش، شاد، راضی، شاکر، شادمان، محظوظ، مشعوف ≠ ناخرسند

    ۲. قانع ≠ ناخشنود

    دیکشنری

    content, contented, glad, happy, willing

    نتایج بیشتر تنها برای کاربران ویژه

    جست‌وجوی دقیق

    خرسند

    فرهنگ نام‌ها

    (تلفظ: xorsand) شادمان ، خوشحال ، راضی و قانع .

    خرسند

    واژگان مترادف و متضاد

    ۱. بشاش، خشنود، خوش، شاد، راضی، شاکر، شادمان، محظوظ، مشعوف ≠ ناخرسند ۲. قانع ≠ ناخشنود

    خرسند

    فرهنگ فارسی معین

    (خُ سَ) (ص .) خشنود، قانع .

    خرسند

    لغت‌نامه دهخدا

    خرسند. [ خ ُ س َ ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده است از روم بر مشرق خلیج : اما آن یازده ناحیت [ از روم ] که بر مشرق خلیج است نام وی این است :برقسیس ، السبیق ،... قبادق ، خرسند. (حدود العالم ).

    خرسند

    لغت‌نامه دهخدا

    خرسند. [ خ ُ س َ ] (ص ) همیشه خوش . خشنود. (برهان قاطع). شادان . راضی . (غیاث اللغات ) . شادمان . شادکام . (یادداشت بخط مؤلف ) : کیست بگیتی ضمیر مایه ٔ ادبارآنکه به اقبال او نباشد خرسند. رودکی .تن خویش بر برگ خرسند کن بدانش دلت را یکی پند کن . فردوس...

    خرسند

    فرهنگ فارسی عمید

    (صفت) [پهلوی: xorsand] ‹خورسند› xorsand ۱. شادمان؛ خوشحال.۲. قانع.

    خرسند

    دیکشنری فارسی به عربی

    سعيد , مسرور واژه‌های مشابه

    نه خرسند

    لغت‌نامه دهخدا

    نه خرسند. [ ن َ خ ُ س َ ] (ص مرکب ) ناخرسند. (یادداشت مؤلف ) : ای بنده نوازی که کف راد تو داردآز دل خرسند و نه خرسند شکسته .سوزنی .

    خرسند شدن

    لغت‌نامه دهخدا

    خرسند شدن . [ خ ُ س َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) تسلی . تسلیت یافتن . (یادداشت بخط مؤلف ). || قانع شدن . راضی شدن . شاکر شدن . || شاد شدن . شادمان گشتن : بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم .سعدی (طیبات ).

    خرسند کردن

    لغت‌نامه دهخدا

    خرسند کردن . [ خ ُ س َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اِقناع . (یادداشت بخط مؤلف ). اِحساب . (تاج المصادر بیهقی ). || شاد کردن : دل و جان بدین رفته خرسند کن همه گوش سوی خردمند کن . فردوسی .دل خویش از این گفته خرسند کردنه آهنگ رای خردمند کرد. فردوسی .دلش را در ...

    خرسند گردیدن

    لغت‌نامه دهخدا

    خرسند گردیدن . [ خ ُ س َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) قانع شدن . راضی شدن . || شاد شدن . شادمان گشتن : ایزد نکند جز که همه داد ولیکن خرسند نگردد خر از دیده ٔ اعور.ناصرخسرو.

    خرسند گشتن

    لغت‌نامه دهخدا

    خرسند گشتن . [ خ ُ س َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) ارتضاء. (یادداشت مؤلف ) : گر زآسمان بخاک تو خرسند گشته ای همچون تو شوربخت بعالم دگر کجاست ؟ ناصرخسرو.|| شادمان گشتن . شاد شدن .

    خرسند کردن

    دیکشنری فارسی به عربی

    ارض (فعل ماض) , افرح

    خرسند گشت

    دیکشنری فارسی به عربی

    اِرتاحَ

    منبع مطلب : vajehyab.com

    مترادف و متضاد خرسند

    معنی خرسند در مترادف و متضاد زبان فارسی: بشاش، خشنود، خوش، شاد، راضی، شاکر، شادمان، محظوظ، مشعوف، (متضاد) ناخرسند، قانع، (متضاد) ناخشنود

    خرسند

    خرسند

    بشاش، خشنود، خوش، شاد، راضی، شاکر، شادمان، محظوظ، مشعوف،

    (متضاد) ناخرسند، قانع،

    (متضاد) ناخشنود

    بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات

    جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید

    امتیاز شما به نتایج جستجوی خرسند در سایت جدول یاب:

    Telegram WhatsApp Twitter Facebook Skype اشتراک Gmail Copy Link SMS Email Balatarin WordPress

    معنی این واژه در بانک های دیگر

    خرسند (فرهنگ معین): (خُ سَ) (ص.) خشنود، قانع.

    خرسند (فارسی به انگلیسی): Content, Contented, Glad, Happy, Willing

    خرسند (لغت نامه دهخدا): خرسند. [خ ُ س َ] (ص) همیشه خوش. خشنود. (برهان قاطع). شادان. راضی. (غیاث اللغات). شادمان. شادکام. (یادداشت بخط مؤلف):

    کیست بگیتی ضمیر مایه ٔ ادبار

    آنکه به اقبال او نباشد خرسند.

    رودکی.

    تن خویش بر برگ خرسند کن

    بدانش دلت را یکی پند کن.

    فردوسی.

    گرچه کشّی تو مرا صابر و خرسندم

    ...ادامه مطلب...

    خرسند (فارسی به عربی): سعید، مسرور

    خرسند (فرهنگ عمید): شادمان، خوشحال،

    قانع،

    خرسند (فرهنگ فارسی هوشیار): خشنود، شادان، راضی

    خرسند (فارسی به آلمانی): Erfreut, Froh, Glücklich

    منبع مطلب : www.jadvalyab.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 6 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید