این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    عبارت دلش به درد آمد را در دو جمله به کار ببرید به طوری که معنی آن در دو جمله متفاوت باشد

    عبارت دلش به درد آمد را در دو جمله به کار ببرید به طوری که معنی آن در دو جمله متفاوت باشد را از این سایت دریافت کنید.

    کمک درسی فارسي سوم ابتدایی

    کمک درسی فارسي سوم ابتدایی - این وبلاگ بروز رسانی نمی شود

    کتاب های کمک درسی رایگان

    این وبلاگ بروز رسانی نمی شود

    کمک درسی فارسي سوم ابتدایی

    فارسي سوم

    درس اول : اي نام تو بهترين سرآغاز

    جمله هاي زير را بخوانيد و به معني كلمه هايي كه زير آنها خط كشيده شده است فكر كنيد.

    احمد در را باز كرد.

    باز يك پرنده شكاري است.

    حسين رفت و گفت: فردا باز به ديدن شما مي آيد.

    امروز نسرين سه بار به ديدن من آمد.

    بار اين كاميون هندوانه است.

    به كلمات باز و بار توجه كنيد. در جمله اول باز به معناي گشودن است. در جمله دوم نام يك پرنده و جمله سوم به معناي مرتبه و دفعه است.

    و همچنين كلمه بار در جملات چهارم و پنجم به معناي دفعه و محموله است. پس نتيجه مي گيريم كه يك كلمه ممكن است چند معني داشته باشد.

    كار در كلاس:

    1- تركيب هاي زير را با صداي بلند بخوانيد و چهار تركيب مثل تركيب هاي مورد نظر پيدا كنيد:

    به نام خدا – رضاي تو – نام تو – كلاس درس – محبت هاي آنان – كوشش خود – سال تحصيلي.

    2- كلمه هاي زير را بخوانيد. صداي آخر آنها چيست؟ شما هم چهار كلمه بگوييد كه پايان آنها همين صدا را بدهد:

    آمده – بخشنده – شده – نامه – گفته - رفته : صداي آخر آنها ( ه ) است

    پاسخ به پرسشهاي درس:

    1-چرا ما هر كاري را با نام خداوند شروع مي كنيم؟

    چون كار با موفقيت و در شرايط بهتر به پايان برسد.

    2-از خدا براي انجام دادن چه كارهايي ياري مي خواهيم؟

    براي پرستش و عبادت خدا و كارهايي كه باعث خشنودي او مي شود.

    3-چرا خدا را شكر مي كنيم؟

    چون خداوند آفريننده ما و تمام جهان است و نعمتهاي زيادي را در اختيار ما قرار داده است.

    4-آيا براي موفق شدن در هر كاري فقط كافي است كه آن كار را با نام خدا شروع كنيم؟

    خير، بلكه با جديت و سعي و كوشش آن كار را انجام دهيم.

    تمرين املا:

    1-در جدول زير پنج كلمه بنويسيد كه يكي از حرفهاي نوشته شده را داشته باشد:

    حرف كلمه عـ

    عارف – عرفان – رعايت – عبادت - شاعر

    تعطيل – جمعه – طعمه – نعمت – معلوم

    قطع – تقاطع – سريع – فجيع – مطيع

    ع

    دفاع – ابداع – شروع – نعناع – مقطوع

    2-به شكل نوشتن كلمه هاي زير توجه كنيد. حال دو كلمه مانند كلمه هاي نمونه پيدا كنيد و بنويسيد: ( دو كلمه از درس )

    مي + خواهم = ميخواهم

    ب + پرستم = بپرستم ب + گذارم = بگذارم ن + كنم = نكنم تمرين انشا:

    1-معني كلمات زير را بنويسيد:

    شكر كردن: ستايش كردن

    ياري كردن: كمك كردن

    محبت كردن: مهرباني كردن

    2-نوشته هاي زير را با دلخواه خود با افزودن كلمه هايي به جمله تبديل كنيد:

    خداوندا – اكنون كه ما بزرگتر شده ايم.

    ما از آموزگار خود سپاسگذاريم.

    خداوندا مرا ياري كن تا فقط تو را بپرستم .

    من هرگز محبت هاي دوستانم را فراموش نمي كنم.

    3-با كلمه هاي زير جمله بسازيد:

    موفقيت: موفقيت ما در نتيجه تلاش ماست.

    نعمت: شكر نعمت خداوند بر ما واجب است.

    پيروزي: پيروزي انقلاب اسلامي مبارك باد.

    بخشنده: ما خداوند بخشنده مهربان را مي پرستيم.

    درس دوم : لبخند نقاشي ها

    فصل پاييز:

    به اين نكته توجه كنيد: به رابطه ميان كلمات زير توجه كنيد:

    زود = دير غروب = طلوع كوتاه = بلند سنگين = سبك سياه = سفيد

    كلمات بالا با هم مخالف هستند.

    كار در كلاس:

    1-كلمه هاي زير را بلند بخوانيد و بگوييد شكل ( ه ) در آنها چه صدايي دارند؟

    صداي ا قطره – شاخه.

    2-شما هم در درس كلمه هايي را مشخص كنيد كه اين شكلها ( ه ) در آنها همان صداي با او را بدهند.

    ديده – تازه – خوش مزه – ميوه – جعبه – استفاده .

    3- معني جمله هاي زير را بنويسيد:

    ميوه ها رسيده اند. يعني: ميوه ها براي چيدن آماده هستند.

    شاخه هاي درختان پر بار هستند. يعني: درخت ميوه هاي زيادي داده است.

    4- در پاييز باغبانان چه كارهايي مي كنند؟

    ميوه ها را مي چينند و شاخه هاي سنگين درختان پر بار را سبك مي كنند و بعد آنها را در جعبه مي ريزند و به بازار مي برند.

    پاسخ به پرسشهاي درس:

    1-روزهاي پاييز كوتاهتر است يا روزهاي تابستان؟

    روزهاي پاييز

    2-برگ درختان در پاييز به چه رنگهايي در مي آيد؟

    زرد، نارنجي و قرمز

    3-ماه مهر براي معلمان و دانش آموزان چه اهميتي دارد؟

    ماه مهر ماه باز شدن مدارس و سعي و كوشش معلمان و دانش آموزان در امر دانش افروزي است.

    4-برگ چه درختهايي در محل زندگي شما در فصل پاييز زرد مي شود؟

    برگ همه درختها به جز درخت كاج، در پاييز زرد مي شود.

    تمرين املا:

    1-جمله هاي زير از درس، انتخاب شده اند. به آنها نقطه اضافه كنيد.

    برگ بسياري از درختان كم كم رنگ تازه اي به خود مي گيرد. بعضي زرد، بعضي نارنجي و بعضي ديگر قرمز مي شود.

    2-در جدول زير كلمه هايي را از درس بنويسيد كه حرفهاي مشخص شده را داشته باشند:

    س سـ

    آسمان – سياه – بسياري – رسيدن – است – سنگين – سبك – پس – استفاده

    سيب – خراسان. ص صـ فصل – اصفهان.

    3-كلمات تشديد دار درس را بنويسيد و محل تشديد را مشخص كنيد.

    كله = ك زرين = ر اول = و معلمان = ل اهميتي = م ، ه تمرين انشا:

    1-پا هر يك از كلمه هاي ( مهر ) و ( در ) دو جمله بنويسيد كه در هر جمله، معناي كلمات متفاوت باشند:

    مهر :

    1- ماه مهر ماه بازگشايي مدارس است.

    2- مهر و محبت مادري بي پايان است.

    در :

    1- من در مدرسه، همكلاسي خود را ديدم.

    2- علي در كلاس را محكم بست.

    2-در كلمه ( كمتر ) كلمه كم به كار رفته است. شما هم سه كلمه ديگر بنويسيد كه در آنها كلمه ( كم ) به كار رفته باشد:

    كم كار = كم + كار كم كم = كم + كم كمتر = كم + تر

    3-مخالف هر يك از كلمه ها و تركيب هاي زير را بنويسيد:

    خربزه شيرين = خربزه تلخ

    شروع = پايان فراوان = كم نچينند = بچينند

    ميوه ي رسيده = ميوه نارس

    مي چكد = نمي چكد

    مي ريزند = نمي ريزند

    درس سوم : همه با هم

    به اين نكته توجه كنيد:

    كلمه هاي مقابل را بخوانيد: پاييز، تغيير، گل داوودي، بچينند، كنند، كوشش.

    چرا در اين كلمات به جاي حرف تكراري تشديد نمي گذاريم؟

    منبع : mizanian.blogfa.com

    درد

    معنی درد - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید

    درد

    /dard/

    مترادف درد: الم، بیماری، تالم، داء، رنج، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، ناخوشی، وجع | بقایا، تفاله، ته نشست، ثفل، راسب، رسوب

    بستن تبلیغات

    فارسی به انگلیسی

    suffering, torment, pain, ache, ailment, complaint, trouble, affliction, ill, sore, dregs, lees, sediment, refuse, ache ((), algia _, deposit, prick, smart, soreness, sting

    مترادف ها

    ache (اسم) درد، تیر pain (اسم) درد، تیر، رنج، زحمت agony (اسم)

    درد، رنج، عذاب، تقلا، سکرات مرگ، جان کندن، حالت نزع

    distress (اسم)

    درد، سختی، پریشانی، غم، محنت، اندوه، تنگدستی، سار

    affliction (اسم)

    درد، مشقت، رنج، مصیبت، رنجوری، شکنجه، پریشانی، سیاه بختی، غم زدگی

    ailment (اسم)

    درد، ناراحتی، بیماری مزمن

    dregs (اسم)

    درد، باقی مانده، چیز پست و بی ارزش

    shoot (اسم)

    درد، انشعاب، فرزند، رگه معدن، رویش انشعابی، رویش شاخه، حرکت تند و چابک

    teen (اسم)

    تنفر، درد، رنج، خشم، اندوه، اسیب، غصه، سنین 13 الی 19 سالگی

    pang (اسم)

    درد، درد سخت، اضطراب سخت و ناگهانی، سوزش ناگهانی، حمله سخت

    بستن تبلیغات

    لغت نامه دهخدا

    درد. [ دَ ] ( اِ ) وجع. الم. تألم. هو ادراک المحسوس المنافی ، من حیث هو مناف. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). درد، خبر یافتن است ازحال ناطبیعی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رنج تن و رنج روح و رنج دل و آزار و وجع و الم. ( ناظم الاطباء ). رنج شدید عضوی یا عمومی که تحملش دشوار باشد. احساس نامطبوع ناشی از تحریک سخت انتها یا تنه عصب ، این احساس توسط عصب به مراکز شعوری مخ منتقل و درک می شود. ( دائرةالمعارف فارسی ). مقابل درمان. و دمادم ، بی انجام ، پابرجا، فراخ ، کهن و لنگ از صفات ، و زهر از تشبیهات اوست. و بدرد آمدن و آوردن هر دو مستعمل. ( از آنندراج ). خلج. ( دهار ). خوب. ( منتهی الارب ). داء. ظبظاب. قوباء. ( دهار ). وتغ. وذیة. ( منتهی الارب ). وصب. ( دهار ).معرب آن نیز درد است ، گویند: ما دردک یا فلان ؟ أی ماخطبک ؛ کار و شأن و حال چیست و چه می کنی ؟ ( از دزی ج 1 ص 432 ). درد با کلماتی دیگر ترکیب شود، چون : استخوان درد، پادرد، پستان درد، پشت درد، پهلودرد، چشم درد، خوی درد، دست درد، دل درد، دندان درد، زانودرد، سردرد، سینه درد، شکم درد، کمردرد، کوره درد، گردن درد، گرده درد، گلودرد، گوش درد، بادرد، بی درد، پردرد، هم درد. رجوع به هر یک از این ترکیبات در ردیف خود شود :

    سخن زهر و پازهر و گرم است و سرد

    سخن تلخ و شیرین و درمان و درد.

    بوشکور.

    شادیت باد چندان کاندرجهان فراخا

    تو با نشاطو راحت ، با رنج و درد اعدا.

    دقیقی.

    تکاور ز درد اندرآمد بسر

    جدا گشت از او سعد پرخاشخر.

    فردوسی.

    تو دانسته ای درد و تیمار من

    ز بهر تو با شاه پیکار من.

    فردوسی.

    چو بگسست زنجیر بی توش گشت

    بیفتاد و زآن درد بیهوش گشت.

    فردوسی.

    بدانگه که یابی تنت زورمند

    زبیماری اندیش و درد و گزند.

    فردوسی.

    نفرین کنم ز درد فعال زمانه را

    کو داد کبر و مرتبت این کوفشانه را.

    شاکر بخاری.

    مثل زنند کرا سر بزرگ ، درد بزرگ

    مثل درست خمار از می است و می ز خمار.

    ابوحنیفه اسکافی.

    گشت ساکن ز درد، چون دارو

    زن بماچوچه در دهانش ریخت.

    پروین خاتون.

    منم بیمار و نالان زین شب تار

    که در شب بیش باشد درد بیمار.

    ( ویس و رامین ).

    چون به زمین آمد اگر دستی نرم بر وی نهند... درد آن با پوست باز کردن برابر باشد. ( کلیله و دمنه ). چون ایام رضاع به آخر رسید در مشقت تعلم و تأدب... و مضرت دردو بیماری افتد. ( کلیله و دمنه ). هر کرا دردی باشد با هر کسی باید گفت که درمان او ز کمتر کسی بدست آید.( از سیاست نامه خواجه نظام الملک ).

    بیشتر بخوانید ... بستن تبلیغات

    فرهنگ فارسی

    رنج، ناخوشی، بیماری

    ( اسم ) ۱ - آنچه که از مایعات ( مانند روغن شراب ) ته نشین شود . ماده کدری که در قعر ظرف مایعات رسوب کند . ۲ - انتها آخر .

    فرهنگ معین

    (دَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - رنج ، آزار. ۲ - ناخوشی ، بیماری . ۳ - محنت ، اندوه .

    (دُ رْ دْ ) (اِ. ) رسوب و ته نشستِ مایعات ، به ویژه شراب .

    فرهنگ عمید

    ۱. (پزشکی ) رنج، ناخوشی.

    ۲. [مجاز] بیماری.

    آنچه از مایعات خصوصاً شراب ته نشین شود و در ته ظرف جا بگیرد، لای، لرد، دارتو.

    گویش مازنی

    /derd/ درد املاحی که پس از داغ کردن روغن نمک سوده شده در ته ظرف باقی ماند & گردش کن – دور بزن - بازگرد & از بین رفته - برگشته & لهیده – له شده ته مانده

    واژه نامه بختیاریکا

    ( دُرد * ) ایراد؛ بهانه

    ( معن ) ؛ مثل؛ سختی؛ شبیه؛ جریان. مثلاً درد ساتیار نره به نفتت یعنی حواست باشه به سرنوشت ساتیار دچار نشوی. معادل فارسی ندارد.

    ( دُرد ) اندک؛ ذره؛ کمی

    دیرد زنِشت؛ زنش؛ زِهنار

    دانشنامه اسلامی

    [ویکی فقه] دُرد. دُرد: مواد ناخالص ته نشین شده ی مایعات را می گویند.

    این واژه به ضم دال و سکون راء خوانده می شود. کاربرد فقهی از عنوان دُرد، به مناسبت در باب تجارت سخن گفته اند. حکم دُرد در معامله مایعاتدر معامله ی مایعاتی همچون روغن و شیره، در صورتی که دُرد آن بیشتر از مقدار متعارف نباشد، خریدار، حقّ فسخ معامله یا گرفتن ارش ، ندارد؛ امّا اگر بیشتر از حدّ متعارف باشد و خریدار قبل از معامله از آن آگاهی نداشته باشد، عیب به شمار می رود و خریدار می تواند معامله را فسخ کند یا ارش آن را بگیرد.

    wikifeqh:

    [ویکی فقه] درد (ابهام زدایی). درد ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: درد (به فتح دال) به فتح دال به معنی احساس ناراحتی از آسیب در بدندرد (به ضم دال) به ضم دال به معنی مواد ناخالص ته نشین شده مایعات

    ...

    wikifeqh: درد_(ابهام_زدایی)

    [ویکی فقه] درد (به ضم دال). دُرد به ضم دال مواد ناخالص مایعات است. از آن به مناسبت در باب تجارت سخن گفته اند.

    دُرد مواد ناخالص ته نشین شده مایعات می باشد.

    احکام درد

    در معامله مایعاتی همچون روغن و شیره، در صورتی که دُرد آن بیشتر از مقدار متعارف نباشد، خریدار، حق فسخ معامله یا گرفتن ارش ندارد؛ امّا اگر بیشتر از حدّ متعارف باشد و خریدار قبل از معامله از آن آگاهی نداشته باشد، عیب به شمار می رود و خریدار می تواند معامله را فسخ کند یا ارش آن را بگیرد.

    منبع : abadis.ir

    معنی درد

    معنی واژهٔ درد در لغت‌نامه دهخدا به فارسی، انگلیسی و عربی از واژه‌یاب

    درد

    لغت‌نامه دهخدا

    درد. [ دَ ] (اِ) وجع. الم . تألم . هو ادراک المحسوس المنافی ، من حیث هو مناف . (یادداشت مرحوم دهخدا). درد، خبر یافتن است ازحال ناطبیعی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رنج تن و رنج روح و رنج دل و آزار و وجع و الم . (ناظم الاطباء). رنج شدید عضوی یا عمومی که تحملش دشوار باشد. احساس نامطبوع ناشی از تحریک سخت انتها یا تنه ٔ عصب ، این احساس توسط عصب به مراکز شعوری مخ منتقل و درک می شود. (دائرةالمعارف فارسی ). مقابل درمان . و دمادم ، بی انجام ، پابرجا، فراخ ، کهن و لنگ از صفات ، و زهر از تشبیهات اوست . و بدرد آمدن و آوردن هر دو مستعمل . (از آنندراج ). خلج . (دهار). خوب . (منتهی الارب ). داء. ظبظاب . قوباء. (دهار). وتغ. وذیة. (منتهی الارب ). وصب . (دهار).معرب آن نیز درد است ، گویند: ما دردک یا فلان ؟ أی ماخطبک ؛ کار و شأن و حال چیست و چه می کنی ؟ (از دزی ج 1 ص 432). درد با کلماتی دیگر ترکیب شود، چون : استخوان درد، پادرد، پستان درد، پشت درد، پهلودرد، چشم درد، خوی درد، دست درد، دل درد، دندان درد، زانودرد، سردرد، سینه درد، شکم درد، کمردرد، کوره درد، گردن درد، گرده درد، گلودرد، گوش درد، بادرد، بی درد، پردرد، هم درد. رجوع به هر یک از این ترکیبات در ردیف خود شود :

    سخن زهر و پازهر و گرم است و سرد

    سخن تلخ و شیرین و درمان و درد.

    بوشکور.

    شادیت باد چندان کاندرجهان فراخا

    تو با نشاطو راحت ، با رنج و درد اعدا.

    دقیقی .

    تکاور ز درد اندرآمد بسر

    جدا گشت از او سعد پرخاشخر.

    فردوسی .

    تو دانسته ای درد و تیمار من

    ز بهر تو با شاه پیکار من .

    فردوسی .

    چو بگسست زنجیر بی توش گشت

    بیفتاد و زآن درد بیهوش گشت .

    فردوسی .

    بدانگه که یابی تنت زورمند

    زبیماری اندیش و درد و گزند.

    فردوسی .

    نفرین کنم ز درد فعال زمانه را

    کو داد کبر و مرتبت این کوفشانه را.

    شاکر بخاری .

    مثل زنند کرا سر بزرگ ، درد بزرگ

    مثل درست خمار از می است و می ز خمار.

    ابوحنیفه ٔ اسکافی .

    گشت ساکن ز درد، چون دارو

    زن بماچوچه در دهانش ریخت .

    پروین خاتون .

    منم بیمار و نالان زین شب تار

    که در شب بیش باشد درد بیمار.

    (ویس و رامین ).

    چون به زمین آمد اگر دستی نرم بر وی نهند... درد آن با پوست باز کردن برابر باشد. (کلیله و دمنه ). چون ایام رضاع به آخر رسید در مشقت تعلم و تأدب ... و مضرت دردو بیماری افتد. (کلیله و دمنه ). هر کرا دردی باشد با هر کسی باید گفت که درمان او ز کمتر کسی بدست آید.(از سیاست نامه ٔ خواجه نظام الملک ).

    هر جای که ناله ای است دردیست

    هر جای که روضه ای است وردیست .

    سنائی .

    هرچه آسان یافتی آسان دهی

    درد مشکل یا برابر جان نهی .

    مولوی .

    پیش از این بحر به دل عقده ٔ گرداب نداشت

    درد از گریه ٔ من در دل عمّان پیچید.

    صائب (از آنندراج ).

    بختم گره گشا شده گویا که از دلم

    درد هزارساله به یک ناله می رود.

    باقر کاشی (از آنندراج ).

    چشمم بفراغت نگذارد چکنم

    این درد بر آن درد سپارد چکنم .

    ؟ (امثال و حکم ).

    امغال ؛ دردی عارض شدن زنان که بدان آبستن شوند و بیندازند. تجعجع؛ خود را بر زمین زدن از دردی که رسیده باشد. (از منتهی الارب ). تَرَم ؛ دردخَوران . ردح ؛ درد اندک . شغاف ؛ درد پرده ٔ دل . (منتهی الارب ).شقیقة؛ درد نیم سر و نیم روی . عداد؛ درد مار گزیدن و آنچه بدین ماند بوقت بازآمدن . (دهار). قصرة؛ درد بن گردن . کَوَع ؛ درد استخوان ساق دست . لدود؛ دردی که دردهان و گلو حادث شود. لوص ؛ درد زیر سینه . لوصة، ملال ؛ درد پشت . معص ؛ درد پی از بسیاری رفتار. مغص ؛ دردی مر شکم را و آن اکثر در روده های باریک عارض شود. (منتهی الارب ).

    - امثال :

    از درد لاعلاجی به خرمی گویند خان باجی . (امثال و حکم ).

    خدا درد را به اندازه ٔ طاقت می دهد . (امثال و حکم ).

    خدا درد را به دوستان می دهد . (امثال و حکم دهخدا).

    درد خروار می آید مثقال می رود . (امثال وحکم ).

    درد را پیش دردمند بگو . (امثال و حکم ).

    درد کوه را آب می کند . (امثال و حکم ).

    درد کوه می آید مو می رود . (امثال و حکم ).

    هرچه دیه گوید از درد گیه گوید ، گویا در لهجه ٔ لران دیه به معنی دایه و گیه به معنی شکم باشد، نظیر کچل چه گفت ؟ وای سرم . (امثال و حکم ).

    - به درد خوردن یا نخوردن ؛ به کاری آمدن یا نیامدن . مفید مصرفی بودن یا نبودن . مصرفی داشتن یا نداشتن . درخور مصرفی بودن یا نبودن . فایده و مصرفی داشتن یا نداشتن . نافع و سودمند بودن یا نبودن . به چیزی ارزیدن یا نیرزیدن . (یادداشت مرحوم دهخدا): باز هم به چه درد می خورد. (سایه روشن صادق هدایت ص 20).

    - به درد داشتن ؛ به درد آوردن :

    سکنجیده همی داردم به درد

    ترنجیده همی داردم به رنج .

    بوشکور.

    - درد باطن ؛ الدبلة. (دهار). درد شکم .

    - درد تن ؛ رنج تن . الم بدن :

    که ما را چه پیش آمد از اردوان

    که درد تنش بود و رنج روان .

    فردوسی .

    - درد جگر ؛ درد کبد. کُباد. (دهار) (منتهی الارب ).

    - درد در تن کسی افتادن ؛ دردمند شدن آن . (از آنندراج ) :

    این چنین مر آن چنان را سجده کرد

    کز سجودش در تنم افتاد درد.

    مولوی (از آنندراج ).

    - درد دندان ؛ دردی که در یک یا چند دندان ایجاد شود. دندان درد. وجع اسنان . ضراس . (دهار). شوص . (منتهی الارب ).

    - درد ریش ؛ به دردآمدن جراحت و قرحه . درد کردن زخم . قَرَح . (دهار). ورجوع به قرح شود :

    تندرستان را نباشد درد ریش

    جز به همدری نگویم درد خویش .

    سعدی .

    - درد سینه ؛ بر انواع دردهای ریوی اطلاق شود. (یادداشت مرحوم دهخدا).

    - درد شانه جای ؛ دردی که عارض شانه شود. کُتاف . (منتهی الارب ).

    - درد شکم ؛ دردی که در ناحیه ٔ شکم احساس شود. درد دل . دل درد. شکم درد. عِلَّوز.عِلَّوص . غاشیة. قَبَص . کِماد. لوی [ ل َ و ا ] . ورش . (منتهی الارب ). قولنج . پیچش . (ناظم الاطباء) :

    که فرمود از اول که درد شکم را

    فرژ باید از چین و از روم و الاّ ن .

    ناصرخسرو.

    مثل نان فطیر است هجا بی دشنام

    مرد را درد شکم خیزد از نان فطیر.

    سوزنی .

    حُقوَة؛ درد شکم از خوردن گوشت . طَلَح ؛ درد شکم ستور از خوردن طلح . مَغلة؛ درد شکم ستور از علف یا خاک خوردن . (منتهی الارب ).

    منبع : www.vajehyab.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    پرهام 2 روز قبل
    0

    نمیدونم

    ناشناس 3 روز قبل
    -1

    عبارت دلش به دردآمد

    نه 7 روز قبل
    0

    بچه ها کسی جواب نمیدونه تو رو خدا

    مهدیار 18 روز قبل
    1

    دلش به درد آمد در دو جمله به کار ببرید که معنای مختلفی داشته باشد

    0
    اشکان 2 روز قبل

    دوعبارت متفاوت دلش به درداند

    ناشناس 21 روز قبل
    0

    دلش را به درد آمد

    ناشناس 25 روز قبل
    0

    عبارت دلش به درد آمد در دو معنی

    مهدی 12 ماه قبل
    0

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید