این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    شهید مسعود آخوندی

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    شهید مسعود آخوندی را از این سایت دریافت کنید.

    زندگی نامه شهید مسعود آخوندی

    کسی که مادر بزرگوارش او را در ماه مهمانی خدا برای همگان به ارمغان آورد و آنگاه بیاد آورد خوابی را که در شبی سیاه دور از هیاهوی روز دیده بود و قلبش در سینه

    زندگی نامه شهید مسعود آخوندی

    کسی که مادر بزرگوارش او را در ماه مهمانی خدا برای همگان به ارمغان آورد و آنگاه بیاد آورد خوابی را که در شبی سیاه دور از هیاهوی روز دیده بود و قلبش در سینه لرزید که خداوند به او گلی سرخ عطا کرده و او باید پاس دارد این امانت را.چون تنها فرزند پسر خانواده و به قولی عزیز خانواده بود چون گلی زیبا با نرمی و لطافت پرورانده شد به طوری که هرگز قطره ی اشکی از چشمانش ریخته نشد مادرش تا سن 7 سالگی چون مرواریدی در صدف از او مراقبت نمود و نگذاشت اندوهی بر قلب کوچکش جای گیرد.مسعود دوران ابتدایی خود را در دبستان تبریزی گذراند و بهترین نمرات را در این 5 سال کسب نمود.در سال آخر با شرکت در یک مسابقه دینی توانست افتخار بزرگی بدست آورد.سپس با فکری روشن و آگاه،آگاه تر از آنچه باید باشد، پا به دوران راهنمایی گذاشت و با موفقیت این دوره را طی کرد.سپس در دبیرستان حکیم سنایی به تحصیلات خود ادامه داد.چون بهترین دانش آموز دبیرستان بود و نمونه تریین آنها در اخلاق،همیشه از طرف مسولان دبیرستان مورد تشویق زیاد قرار میگرفت.مسعود از بچگی علاقه زیادی به نماز و عبادت داشت،هر چه داشت به دیگران نیزمیداد و همیشه خنده بر لبانش بود.

    سال اول دبیرستان مسعود، همراه با شروع انقلاب در ایران بود،روزها در راهپیمایی ها شرکت می کرد و شب ها در رزم های شبانه.او همراه با این مبارزات روز به روز بر مطالعاتش می افزود.در مبارزه با گروه های ملحد و ضد انقلاب نقش فعالی داشت.

    از همان ابتدای شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت؛فرزندی که تمام خانواده او را به چشم دیگری نگاه می کردند،هر چه میخواست برایش آماده بود و خانواده از اندک چیزی در حقش دریغ نمی نمود.شاید وجدانش قبول نمی کرد که عملیاتی صورت بگیرد و او در آن شرکت نداشته باشد.تا اینکه در سال 61 در شلمچه مجروح گشت واین تنها زخم او نبود زیرا غم از دست دادن بهترین یارش نیز بر قلبش جای داشت و شهادت غلامحسین حافظی دوستی که سال ها با او همراهی داشت مسعود را سخت تکان داد.او به خاطر رفتن به جبهه از تحصیلات عقب مانده بود و در سال 61 تحصیلات متوسطه را پایان داد.سپس در رشته مکانیک-طراحی جامداتدر دانشگاه صنعتی اصفهان مشغول به تحصیل شد و در کنار درس خود به فعالیت های اجتماعی و فرهنگی خود ادامه داد.

    مسعود هم به جبهه می رفت و هم سخت مطالعه میکرد.فکر حضور در جبهه به عنوان وظیفه اصلی علی رغم علاقه و استعدادش در تحصیل او را برای مدتی از درس دور نگه داشته بود،به طوری که بدون توجه به مقررات سخت آموزشی دانشگاه در هر موقع از تحصیل که احساس نیاز میکرد یا حمله ای در پیش بود به یاری همرزمانش میرفت و با توانایی و قدرت مدیریتی که داشت نقش مهمی در پیشبرد اهداف دفاع مقدس ایفا کرد.

    مسعودیکی از فعالترین اعضای بسیج مردمی مسجد سجاد بود.

    شهید مسعود آخوندی در عملیات های فتح المبین،بیت المقدس،رمضان،والفجرهای مقدماتی،یک ، دو، چهارو هشت، خیبر،بدر،کربلای چهار و پنج شرکت نمود.

    وسرانجام کسی که تمام دوران عمر یک لحظه آرام نداشت پس از پنجاه روز دوری از خانواده در حالی که فرماندهی گردان را بر عهده داشت در 20/11/65 عملیات کربلای پنج به دیدار محبوبش نائل شد.

    یادش جاوید و راهش پر رهرو باد...

    + نوشته شده در ساعت توسط جامانده  |

    منبع مطلب : sh-akhoondi.blogfa.com

    روایتی از زندگی سردار شهید «مسعود آخوندی»

    «مسعود آخوندی» در دهم آبان سال 1332 در شهرستان کرج دیده به جهان گشود و در تاریخ 5 مرداد سال 1360 او را درحالی‌که سوار بر موتور بوده در چهارراه طالقانی کرج به شهادت رساندند.

    روایتی از زندگی سردار شهید «مسعود آخوندی»

    «مسعود آخوندی» در دهم آبان سال 1332 در شهرستان کرج دیده به جهان گشود و در تاریخ 5 مرداد سال 1360 او را درحالی‌که سوار بر موتور بوده در چهارراه طالقانی کرج به شهادت رساندند.

    کد خبر: ۴۶۳۵۴۵

    تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۴۰۰ - ۱۸:۰۸ - 23June 2021

    به گزارش دفاع‌پرس در البرز، «مسعود آخوندی» در دهم آبان سال 1332 در شهرستان کرج دیده به جهان گشود و پس از طی دوران کودکی و دوران ابتدایی، ادامه تحصیلات خود را در دبیرستان دهخدای کرج در رشته ریاضی گذراند و بهترین نمرات را در دوره تحصیلی کسب کرد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی کشاورزی در شهر ساری با موفقیت به اتمام رساند.

    «مریم آخوندی» خواهر شهید مسعود آخوندی می‌گوید: مسعود قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در تظاهرات دانشجویی علیه رژیم پهلوی فعالیت گسترده‌ای داشت، یک‌بار نیز در همین تظاهرات دستگیر شد و به زندان ساری افتاد و سه ماه را در زندان سپری کرد و به مدت دو سال از تحصیل در دانشگاه محروم شد. پس از آزادی از زندان فعالیت‌های خویش را هوشمندانه‌تر ادامه داد.

    وی ادامه می‌دهد: وی ماهیت ساواک را در جزوه‌هایی می‌نوشت و به‌صورت مخفیانه و با مقررات خاصی بین مردم پخش می‌کرد. مسعود مقلد امام خمینی (ره) نیز بود و رساله‌ها و اعلامیه‌های امام را همراه پدر در باغ پنهان می‌کرد و سپس به دست اهالی انقلاب می‌رساند. بسیار محتاطانه عمل می‌کرد و نفوذناپذیر بود.

    خواهر شهید آخوندی مطرح می‌کند: با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران و پس از شهادت برادرم محمد سعید، به عضویت رسمی سپاه پاسداران درآمد و پس از نشان دادن لیاقت و کاردانی به قائم‌مقامی سپاه کرج نائل شد. به دلیل تواضع و فروتنی وی منسوب شدن به این سمت را خانواده تا قبل از شهادت او نمی‌دانستند.

    آخوندی بیان می‌کند: سخنانش همیشه باوقار و متین بود، در تمامی مراحل زندگی‌اش حتی یک لکه سیاه نیز وجود نداشت، فقط نور بود و روشنایی و به تمام مسائل مذهبی و واجبات دینی بسیار پایبند بود، تمام رفتار و کردارش الگوی جوانان بود.

    وی عنوان می‌کند: وی در سال 1360 با دختری مؤمن و متعهد به اصول اخلاقی از آشنایان، ازدواج کرد و خطبه عقد ایشان را مرحوم آیت‌الله مشکینی جاری کرد. در نیمه شعبان 1360 جشن ازدواج خود را به سادگی برگزار کرد، دو جعبه شیرینی خرید و بر سر مزار محمد سعید برد و خیرات کرد.

    آخوندی بیان می‌کند: شب ازدواجش لباس فرم سپاه را از تن در نیاورد. پدرم دائم می‌گفت: «مسعود لباس سیاه را امشب به خاطر عروسیت از تن خارج کن و لباس دامادیت را بپوش.» حتی خانواده همسرش نیز بارها متذکر شدند ولی او در پاسخ آنان می‌گفت: «این لباس برای من بسیار مقدس است.» در آن ایام، گروه‌های مخالف نظام بسیار بودند و بارها از راه‌های مختلف مانند دادن نامه او را تهدید به ترور کرده بودند.

    وی خاطرنشان می‌کند: شب نوزدهم ماه مبارک رمضان حاج ناصح فرمانده سپاه کرج همراه با همسرشان میهمان مسعود بودند، پس از افطار جهت شب احیا به دانشکده کشاورزی رفتند، ما خانم‌ها نیز در خانه ماندیم و شروع به خواندن دعای جوشن کبیر کردیم. ساعت 11 شب صدای گلوله‌ای شنیدیم، خانم‌ها با نگرانی به یکدیگر خیره شده بودند. تا آمدن مسعود و حاج ناصح دائماً مشغول دعا بودیم.

    خواهر شهید آخوندی می‌افزاید: نزدیکی‌های سحر بازگشتند و ما را از نگرانی بیرون آوردند. دو الی سه شب نگرانی تمام وجودم را فراگرفته بود و احساس می‌کردم قرار است اتفاقی بیفتد. شب بیست و پنجم ماه رمضان همسرم سراسیمه و آشفته به منزل آمد، رنگ بر چهره نداشت، دکمه‌های پیراهنش کنده شده بودند. هراسان از او سؤال کردم چه خبر شده است؟ پاسخ داد: «چیزی نیست. بیا سری به خانه پدرت بزنیم.»

    وی ادامه می‌دهد: ابتدا فکر کردم حال مادرم خوب نیست. سوار اتومبیل شدیم. به میدان شاه‌عباسی کرج که رسیدیم عکس مسعود را بر روی دیوارها دیدم و تازه آن زمان متوجه شدم که مسعود شهید شده است. او را درحالی‌که سوار بر موتور بوده در چهارراه طالقانی کرج در تاریخ 5 مرداد سال 1360 با شلیک چند گلوله به شهادت رسانده بودند.

    خواهر شهید آخوندی مطرح می‌کند: پیکر مطهر برادرم را پس از تشییع در گلزار شهدای امامزاده محمد (ع) حصارک کرج به خاک سپردیم. پس از خاکسپاری از طریق رسانه‌ها و جراید متوجه شدیم که مسعود قائم‌مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کرج بوده است.

    انتهای پیام/

    منبع مطلب : defapress.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 7 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید