این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    شعر پروین اعتصامی چو نیک بیندیشی

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    شعر پروین اعتصامی چو نیک بیندیشی را از این سایت دریافت کنید.

    پروین اعتصامی » کنج قفس چو نیک بیندیشی

    سیمین ساق، بانک شعر پارسی

    سیمین ساق » پروین اعتصامی » قصاید » قصیده شماره ۱ » بازدید » 20689

    کنج قفس چو نیک بیندیشی

    چون گلشن است مرغ شکیبا را

    آیا این شعر را می پسندید؟

    تصویر بیت

    شعر با اشتباه تایپی

    ;k[ rts ], kd; fdkndad

    ],k 'gak hsj lvy a;dfh vh

    ابیات مرتبط

    تک بیت کنج قفس چو نیک بیندیشی از پروین اعتصامی

    تک بیت خدای عزّوجلّ آنچه تو بیندیشی از عنصری

    تک بیت هر چه در خاطرت بیندیشی از سنایی غزنوی

    تک بیت محل علی گر بدانی همی از ناصرخسرو

    تک بیت بی گمان گردی اگر نیک بیندیشی از ناصرخسرو

    تک بیت حکم فلک شد به اختیار تو مقصور از مسعود سعد سلمان

    تک بیت زهره داری که بیندیشی و رخصت یابی از حکیم نزاری

    تک بیت اگر ز باد فنا ای پسر بیندیشی از سیف فرغانی

    تک بیت شدست از پار تا امسال اگر نیکو بیندیشی از امیر معزی

    تک بیت تا نکاری هیچ تخمی بر نیاید در جهان از عنصری

    منبع : siminsagh.net

    گنجور » پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱

    لغتنامه ابجد قرآن 🔍 وزن

    ورود کاربر / نام‌نویسی

    پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید »

    قصیدهٔ شمارهٔ ۱

    ای دل عبث مخور غم دنیا را

    فکرت مکن نیامده فردا را

    کنج قفس چو نیک بیندیشی

    چون گلشن است مرغ شکیبا را

    بشکاف خاک را و ببین آنگه

    بی مهری زمانهٔ رسوا را

    این دشت، خوابگاه شهیدانست

    فرصت شمار وقت تماشا را

    از عمر رفته نیز شماری کن

    مشمار جدی و عقرب و جوزا را

    دور است کاروان سحر زینجا

    شمعی بباید این شب یلدا را

    در پرده صد هزار سیه کاریست

    این تند سیر گنبد خضرا را

    پیوند او مجوی که گم کرد است

    نوشیروان و هرمز و دارا را

    این جویبار خرد که می‌بینی

    از جای کنده صخرهٔ صما را

    آرامشی ببخش توانی گر

    این دردمند خاطر شیدا را

    افسون فسای افعی شهوت را

    افسار بند مرکب سودا را

    پیوند بایدت زدن ای عارف

    در باغ دهر حنظل و خرما را

    زاتش بغیر آب فرو ننشاند

    سوز و گداز و تندی و گرما را

    پنهان هرگز می‌نتوان کردن

    از چشم عقل قصهٔ پیدا را

    دیدار تیره‌روزی نابینا

    عبرت بس است مردم بینا را

    ای دوست، تا که دسترسی داری

    حاجت بر آر اهل تمنا را

    زیراک جستن دل مسکینان

    شایان سعادتی است توانا را

    از بس بخفتی، این تن آلوده

    آلود این روان مصفا را

    از رفعت از چه با تو سخن گویند

    نشناختی تو پستی و بالا را

    مریم بسی بنام بود لکن

    رتبت یکی است مریم عذرا را

    بشناس ایکه راهنوردستی

    پیش از روش، درازی و پهنا را

    خود رای می‌نباش که خودرایی

    راند از بهشت، آدم و حوا را

    پاکی گزین که راستی و پاکی

    بر چرخ بر فراشت مسیحا را

    آنکس ببرد سود که بی انده

    آماج گشت فتنهٔ دریا را

    اول بدیده روشنئی آموز

    زان پس بپوی این ره ظلما را

    پروانه پیش از آنکه بسوزندش

    خرمن بسوخت وحشت و پروا را

    شیرینی آنکه خورد فزون از حد

    مستوجب است تلخی صفرا را

    ای باغبان، سپاه خزان آمد

    بس دیر کشتی این گل رعنا را

    بیمار مرد بسکه طبیب او

    بیگاه کار بست مداوا را

    علم است میوه، شاخهٔ هستی را

    فضل است پایه، مقصد والا را

    نیکو نکوست، غازه و گلگونه

    نبود ضرور چهرهٔ زیبا را

    عاقل بوعدهٔ برهٔ بریان

    ندهد ز دست نزل مهنا را

    ای نیک، با بدان منشین هرگز

    خوش نیست وصله جامهٔ دیبا را

    گردی چو پاکباز، فلک بندد

    بر گردن تو عقد ثریا را

    صیاد را بگوی که پر مشکن

    این صید تیره روز بی آوا را

    ای آنکه راستی بمن آموزی

    خود در ره کج از چه نهی پا را

    خون یتیم در کشی و خواهی

    باغ بهشت و سایهٔ طوبی را

    نیکی چه کرده‌ایم که تا روزی

    نیکو دهند مزد عمل ما را

    انباز ساختیم و شریکی چند

    پروردگار صانع یکتا را

    برداشتیم مهرهٔ رنگین را

    بگذاشتیم لؤلؤ لالا را

    آموزگار خلق شدیم اما

    نشناختیم خود الف و با را

    بت ساختیم در دل و خندیدیم

    بر کیش بد، برهمن و بودا را

    ای آنکه عزم جنگ یلان داری

    اول بسنج قوت اعضا را

    از خاک تیره لاله برون کردن

    دشوار نیست ابر گهر زا را

    ساحر، فسون و شعبده انگارد

    نور تجلی و ید بیضا را

    در دام روزگار ز یکدیگر

    نتوان شناخت پشه و عنقا را

    در یک ترازو از چه ره اندازد

    گوهرشناس، گوهر و مینا را

    هیزم هزار سال اگر سوزد

    ندهد شمیم عود مطرا را

    بر بوریا و دلق، کس ای مسکین

    نفروختست اطلس و خارا را

    ظلم است در یکی قفس افکندن

    مردار خوار و مرغ شکرخا را

    خون سر و شرار دل فرهاد

    سوزد هنوز لالهٔ حمرا را

    پروین، بروز حادثه و سختی

    در کار بند صبر و مدارا را

    اطلاعات

    با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

    وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)

    منبع اولیه: ویکی‌درج

    خوانش‌ها

    قصیدهٔ شمارهٔ ۱ به خوانش زهرا بهمنی

    می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.

    قصیدهٔ شمارهٔ ۱ به خوانش مریم فقیهی کیا

    موارد هم آهنگ

    ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷

    ای روی داده صحبت دنیا را

    شادان و برفراشته آوا را

    قدت چو سرو و رویت چون دیبا

    واراسته به دیبا دنیا را

    شادی بدین بهار چو می‌بینی

    [...]

    معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است

    پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی

    راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

    حاشیه‌ها

    تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

    ف-ش در ‫۱۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷، ساعت ۰۵:۲۴ نوشته:

    1-بیت40 بگذاشتیم لؤلؤ لا لا را درست است

    2-ابیات زیر حکایت از دید عرفانی وبلند پروین دارد:

    انباز ساختیم وشریکی چند

    پروردگار صانع یکتا را

    آموزگارخلق شدیم اما

    نشناختیم خود الف وبا را

    بت ساختیم در دل وخندیدیم

    بر کیش بد برهمن وبودا را

    ---

    پاسخ: با تشکر از شما، در مورد شماره 1 کلمه‌ی «لل» با صورت درست آن «لؤلؤ» جایگزین شد.

    سارا کرمونی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۹، ساعت ۱۸:۵۶ نوشته:

    قصیده ی بسیار زیبا و قشنگیه

    به عنوان یک محصل رشته ی ادبیات ابیات 41 به بعد را خیلی دوست دارم

    مهلا در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۲۵ نوشته:

    قصیده ای فوق العاده بود .و موعظه های زیادی از این قصیده گرفتم.

    Faisal در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۱۲ نوشته:

    خیلی زیبا و عالی

    سعید در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۰۸ نوشته:

    بسیار زیبا بود. تشکر از لطفتون به خاطر قرار دادن این اشعار فوق العاده زیبا و پر معنی شاعران بزرگ*

    امین کیخا در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۱ نوشته:

    بیم ، هراس و ترس می باشد اما بیمه از ان ریشه نیست و فارسی نیست و هندی می باشد

    منبع : ganjoor.net

    بایگانی‌ها کنج قفس چو نیک بیندیشی

    برچسب: کنج قفس چو نیک بیندیشی

    دسته‌ها ادبیات پروین اعتصامی شعر

    قصیده شمارهٔ 1 پروین اعتصامی: فکرت مکن نیامده فردا را

    نویسندهٔ نوشته از مدیر سایت تاریخ نوشته 2021-02-06 هیچ دیدگاهی

    برای قصیده شمارهٔ 1 پروین اعتصامی: فکرت مکن نیامده فردا را

    ثبت نشده

    ای دل عبث مخور غم دنیا را

    فکرت مکن نیامده فردا را

    کنج قفس چو نیک بیندیشی

    چون گلشن است مرغ شکیبا را

    بشکاف خاک را و ببین آنگه

    بی مهری زمانهٔ رسوا را

    این دشت، خوابگاه شهیدانست

    فرصت شمار وقت تماشا را

    از عمر رفته نیز شماری کن

    مشمار جدی و عقرب و جوزا را

    دور است کاروان سحر زینجا

    شمعی بباید این شب یلدا را

    در پرده صد هزار سیه کاریست

    این تند سیر گنبد خضرا را

    پیوند او مجوی که گم کرد است

    نوشیروان و هرمز و دارا را

    این جویبار خرد که می‌بینی

    از جای کنده صخرهٔ صما را

    آرامشی ببخش توانی گر

    این دردمند خاطر شیدا را

    افسون فسای افعی شهوت را

    افسار بند مرکب سودا را

    قصیده شماره یک 1 پروین اعتصامی

    پیوند بایدت زدن ای عارف

    در باغ دهر حنظل و خرما را

    زاتش بغیر آب فرو ننشاند

    سوز و گداز و تندی و گرما را

    پنهان هرگز می‌نتوان کردن

    از چشم عقل قصهٔ پیدا را

    دیدار تیره‌روزی نابینا

    عبرت بس است مردم بینا را

    ای دوست، تا که دسترسی داری

    حاجت بر آر اهل تمنا را

    زیراک جستن دل مسکینان

    شایان سعادتی است توانا را

    از بس بخفتی، این تن آلوده

    آلود این روان مصفا را

    از رفعت از چه با تو سخن گویند

    نشناختی تو پستی و بالا را

    مریم بسی بنام بود لکن

    رتبت یکی است مریم عذرا را

    بشناس ایکه راهنوردستی

    پیش از روش، درازی و پهنا را

    خود رای می‌نباش که خودرایی

    راند از بهشت، آدم و حوا را

    پاکی گزین که راستی و پاکی

    بر چرخ بر فراشت مسیحا را

    آنکس ببرد سود که بی انده

    آماج گشت فتنهٔ دریا را

    اول بدیده روشنئی آموز

    زان پس بپوی این ره ظلما را

    پروانه پیش از آنکه بسوزندش

    خرمن بسوخت وحشت و پروا را

    قصیده فکرت مکن نیامده فردا را پروین اعتصامی

    شیرینی آنکه خورد فزون از حد

    مستوجب است تلخی صفرا را

    ای باغبان، سپاه خزان آمد

    بس دیر کشتی این گل رعنا را

    بیمار مرد بسکه طبیب او

    بیگاه کار بست مداوا را

    علم است میوه، شاخهٔ هستی را

    فضل است پایه، مقصد والا را

    نیکو نکوست، غازه و گلگونه

    نبود ضرور چهرهٔ زیبا را

    عاقل بوعدهٔ برهٔ بریان

    ندهد ز دست نزل مهنا را

    ای نیک، با بدان منشین هرگز

    خوش نیست وصله جامهٔ دیبا را

    گردی چو پاکباز، فلک بندد

    بر گردن تو عقد ثریا را

    صیاد را بگوی که پر مشکن

    این صید تیره روز بی آوا را

    ای آنکه راستی بمن آموزی

    خود در ره کج از چه نهی پا را

    خون یتیم در کشی و خواهی

    باغ بهشت و سایهٔ طوبی را

    نیکی چه کرده‌ایم که تا روزی

    نیکو دهند مزد عمل ما را

    انباز ساختیم و شریکی چند

    پروردگار صانع یکتا را

    برداشتیم مهرهٔ رنگین را

    بگذاشتیم لؤلؤ لالا را

    آموزگار خلق شدیم اما

    نشناختیم خود الف و با را

    بت ساختیم در دل و خندیدیم

    بر کیش بد، برهمن و بودا را

    ای آنکه عزم جنگ یلان داری

    اول بسنج قوت اعضا را

    از خاک تیره لاله برون کردن

    دشوار نیست ابر گهر زا را

    ساحر، فسون و شعبده انگارد

    نور تجلی و ید بیضا را

    در دام روزگار ز یکدیگر

    نتوان شناخت پشه و عنقا را

    در یک ترازو از چه ره اندازد

    گوهرشناس، گوهر و مینا را

    هیزم هزار سال اگر سوزد

    ندهد شمیم عود مطرا را

    بر بوریا و دلق، کس ای مسکین

    نفروختست اطلس و خارا را

    ظلم است در یکی قفس افکندن

    مردار خوار و مرغ شکرخا را

    خون سر و شرار دل فرهاد

    سوزد هنوز لالهٔ حمرا را

    پروین، بروز حادثه و سختی

    در کار بند صبر و مدارا را

    تهیه شده در واحد ادبیات سایت نیلز https://www.nilz.ir/

    برچسب‌ها

    nilz, ادبیات, ادبیات ایران, ادبیات جهان, از عمر رفته نیز شماری کن, اشعار, اشعار پروین اعتصامی, اشعار نیلز, ای دل عبث مخور غم دنیا را, ای دل عبث مخور غم دنیا را پروین, ای دل عبث مخور غم دنیا را فکرت مکن نیامده فردا را, این دشت خوابگاه شهیدانست, بشکاف خاک را و ببین آنگه بی مهری زمانهٔ رسوا را, پروین اعتصامی, پروین، بروز حادثه و سختی, پرویناعتصامی, چون گلشن است مرغ شکیبا را, خبرگزاری نیلز, در پرده صد هزار سیه کاریست این تند سیر گنبد خضرا را, در کار بند صبر و مدارا را, دور است کاروان سحر زینجا, سایت سرگرمی نیلز, سایت نیلز, شاعر, شاعران, شعر, شعر اعتصامی, شعر اول پروین اعتصامی, شعر ایران, شعر ایرانی, شعر پروین, شعر شماره یک پروین اعتصامی, شعر فارسی, شعر فردا را پروین اعتصامی, شعر ها, شعر های ایرانی, شعر های پروین اعتصامی, شعر های فارسی, شعر یک پروین اعتصامی, شعرا, شعرپروین, شعرپروین اعتصامی, شعرها, شعرهای ایرانی, شعرهای پروین اعتصامی, شعرهای فارسی, شمعی بباید این شب یلدا را, عشق, غزل پروین اعتصامی, غزل شماره یک پروین اعتصامی, غزلیات پروین اعتصامی, فرصت شمار وقت تماشا را, فکرت مکن نیامده فردا را, قصاید پروین اعتصامی, قصیده 1 اعتصامی, قصیده 1 پروین, قصیده 1 پروین اعتصامی, قصیده اول اعتصامی, قصیده اول پروین, قصیده اول پروین اعتصامی, قصیده پروین اعتصامی, قصیده شماره 1 پروین اعتصامی, قصیده شماره یک, قصیده شماره یک پروین اعتصامی, قصیده یک پروین, قصیده یک پروین اعتصامی, قصیده1, کنج قفس چو نیک بیندیشی, گوهر, متن شعر های پروین اعتصامی, مشمار جدی و عقرب و جوزا را, نیلز

    منبع : jazirekhabar.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 12 ماه قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید