این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    دکلمه در مورد شهادت امام حسن مجتبی

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    دکلمه در مورد شهادت امام حسن مجتبی را از این سایت دریافت کنید.

    10 دکلمه زیبا در مورد شهادت امام حسن مجتبی (ع)

    دکلمه شهادت امام حسن مجتبی (ع) ، در ادامه دکلمه و شعرهای زیبا بمناسبت شهادت امام حسن مجتبی (ع) گردآوری شده است تا انتها با دلگرم همراه باشید و از دکلمه در مورد شهادت امام حسن مجتبی استفاده نمایید .

    10 دکلمه زیبا در مورد شهادت امام حسن مجتبی (ع)

    5 0

    زمان مطالعه: 9 دقیقه

    دکلمه شهادت امام حسن مجتبی (ع) ، در ادامه دکلمه و شعرهای زیبا بمناسبت شهادت امام حسن مجتبی (ع) گردآوری شده است تا انتها با دلگرم همراه باشید و از دکلمه در مورد شهادت امام حسن مجتبی استفاده نمایید .

    دکلمه شهادت امام حسن مجتبی (ع)

    پرورش یافته‌ی راه اویس قرنم

    گرچه بی تاب و اسیر همه ى پنج تنم

    همه دم ذکر من این است و همه شب سخنم

    من غلامى ز. غلامان امام حسنم

    روزیم مى رسد از سفره ى احسان کریم

    نام ما را بنویسید گدایان کریم

    رکن ایمان شده در بند تولاى حسن

    شک ندارم به کرم کردن فرداى حسن

    کربلایى شده ماندیم همه پاى حسن

    دل سپردیم به الطاف پسر‌های حسن

    عقل وا مانده ز توصیف مقام و جاهش

    عشق حیران شده در محضر عبداللهش

    لطف مولای کرم بنده نواز است هنوز

    دست عالم سر این سفره دراز است هنوز

    خانه اش کعبه ى. حاجات و نیاز است هنوز

    این در خانه‌ی عشق است که باز است هنوز

    نقش باید بشود در همه جا، چون دل من

    هر دری بسته شود جز در پر فیض حسن

    جان به قربان مقامش، چه غریب است این مرد

    بى سپاه است قیامش، چه غریب است این مرد

    غصه دار است کلامش چه غریب است این مرد

    بی جواب است سلامش، چه غریب است این مرد

    خاکساران درش بر در دیگر نروند

    گریه کن هاى حسن کور به محشر نروند

    سفره دارى که سر سفره ى. او نعمتهاست

    دل او مصحف پر صفحه‌ای از غربتهاست

    سرخى کنج لبش، شرح همه محنتهاست

    پاره هاى جگرش مرثیه‌ی تهمتهاست

    چه شده زهر چه کرده بدنش سبز شده

    تن او هم شبیه پیرهنش سبز شده

    با دو چشم‌تر و یک قد کمان از کوچه

    روز و شب روضه گرفته است: “امان از کوچه”

    تب و لرز بدنش داشت نشان از کوچه

    گفت: در روضه‌ی من، باز بخوان از کوچه

    روضه خوان از غم ناموس و دل چاک بگو

    از تکان دادن یک چادر پر خاک بگو

    ناگهان کینه ى. یک شهر برافروخته شد

    بدن و چوبه ى تابوت به هم دوخته شد

    خواهر پاره جگر هم جگرش سوخته شد

    غصه‌ها در دل بی طاقتش اندوخته شد

    پسرش پشت سرش زد به سرش آه کشید

    قاسم بن الحسن آتش به دل ماه کشید

    می‌کشد آه از این روضه ى. درد آور، طشت

    چقدر داغ گذارد به دل خواهر، طشت

    زینبش آمده، اى واى! ببیند در طشت

    صحنه ى بزم شراب و اسرا و سر، طشت

    اشک خون، باز هم از دیده ى. خواهر می‌ریخت

    از ته جام شرابش به روى سر می‌ریخت

    دلنوشته شهادت امام حسن مجتبی

    چشم من آقا گریونه ؛ روی گونه هام بارونه

    نظری کن آقا امشب ؛ به دلی که سرگردونه

    دل بی سر و سامونم به نگاه تو وابسته بغض بقیعت آقاجون راه نفسم رو بسته براتو میسازیم آخر گنبد و دو تا گلدسته

    یه روزی میرسه با شور و با نوا

    پیاده ما میریم تا صحن مجتبی

    حسن جانم حسن

    دکلمه برای شهادت امام حسن مجتبی

    زینب بیاور آخرین رخت کفن را

    تا که کفن پوشم تن سبز حسن را

    خالی‌ست جای مادرم تا که ببوسد

    لب‌های‌ سرخ یوسف گل پیرهن را

    حیدر بیا فتنه دوباره پا گرفته

    بیرون کن از شهر مدینه بیوه زن را

    قبل از سفر تا کربلا تاراج نمودند

    با تیرهای پر ز کینه هستِ من را

    عباس را گویید تا بیرون بیارد

    ان تیرها که دوخته تابوت و تن را

    بیرون کشیدم تیر از پهلویش ای وای

    کردم زیارت گوییا امّ الحسن را

    پیراهن خودرا ز خون او بشویید

    حرفی از این تشییع با زینب نگویید

    دکلمه در مورد شهادت امام حسن مجتبی

    سخت است چگونه بنویسم محنت را

    آتش زده این زهر تمام بدنت را

    آن روز دوشنبه که در خانیتان سوخت

    سوزاند تمام دل و باغ و چمنت را

    از بغض گلوی تو کسی نیست خبر دار

    نشنیده از ان روز کسی هم سخنت را

    از کودکیت سوختی و شکوه نکردی

    حالا همه دیدند، ولی سوختنت را

    هر پاره جگر تکه‌ای از غصه‌ی کوچست

    مادر تو کجایی که ببینی حسنت را

    تشیع تو هر تیر که از چله برون شد

    میدوخت به تابوت نخی از کفنت را

    این صحنه خودش گوشه‌ای از کربلا شد

    صد حرمله با تیر نشان کرده تنت را

    هرچند کفن پاره و گلگون شده،

    اما غارت که نکردست کسی پیرهنت را

    سنگین که نشد سینه ات از چکمه‌ی شمری

    پر خون که نکردست سنانی دهنت را

    دکلمه با موضوع شهادت امام حسن مجتبی

    در کرم خانه حق سفره به نام حسن است

    عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است

    بی حرم شد که بدانند همه ی مادری است

    ور نه در زاویه عرش مقام حسن است

    هرکه آمد به در خانه او آقا شد

    ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است

    حرم و نام و وجودش همه ی شد وقف حسین

    هر حسینیه که برپاست خیام حسن است

    دست ما نیست اگر سینه‌زن اربابیم

    این مسلمانی ایران ز کلام حسن است

    هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید

    غربت از روز ازل باده جام حسن است

    تا زمانی که خدائی خدا پابرجاست

    پرچم حسن حسن در همه ی عالم بالاست

    شعر سخنرانی شهادت امام حسن مجتبی

    کریمی و بی همتایی ؛ تویی که به غم معنایی

    همه ی میدونن ای آقا ؛ وارث غم زهرایی

    تو خاطره هات داری تو

    یه خاطر ه ی تلخ آقا

    وقتی به زمین خورد مادر

    صدای میزدی یا زهرا

    تو بودی و دو گوشواره

    مادر تو افتاد از پا

    به پیش چشم تو یه پست بی حیا

    منبع مطلب : www.delgarm.com

    اشعار زیبا به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (ع)

    اشعار زیبا به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی و شعر سوزناک شهادت امام حسن مجتبی, شعر مدح امام حسن, شعر کوتاه درباره شهادت امام حسن مجتبی, مداحی شهادت امام حسن مجتبی, نوحه به مناسبت شهادت امام حسن

    اشعار زیبا به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (ع)

    مجموعه : اشعار مناسبتی

    اشعار زیبا به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی «ع»

    چشم من آقا گریونه ؛ روی گونه هام بارونه

    نظری کن آقا امشب ؛ به دلی که سرگردونه

    دل بی سر و سامونم به نگاه تو وابسته بغض بقیعت آقاجون راه نفسم رو بسته براتو میسازیم آخر گنبد و دو تا گلدسته

    یه روزی میرسه با شور و با نوا

    پیاده ما میریم تا صحن مجتبی

    حسن جانم حسن

    شعر زیبا برای شهادت امام حسن مجتبی (ع)

    کریمی و بی همتایی ؛ تویی که به غم معنایی

    همه ی میدونن اي آقا ؛ وارث غم زهرایی

    تو خاطره هات داری تو

    یه خاطر ه ي تلخ آقا

    وقتی به زمین خورد مادر

    صدای میزدی یا زهرا

    تو بودی و دو گوشواره

    مادر تو افتاد از پا

    به پیش چشم تو یه پست بی حیا

    غرورت رو شکست میون کوچه ها

    حسن جانم حسن

    اشعار مداحی شهادت امام حسن مجتبی (ع)

    لحظه ي آخر تو بستر ؛ دل همه ی رو سوزوندی

    لایوم کیومک گفتی ؛ روضه هاي‌ گودال خوندی

    گفتی به حسین می بینم

    یه ستمگر وروی سینه وقتی سرتو میبره زینب با چشاش میبینه تن تو به روی خاک و سر تو رو نی می شینه

    امون از این دلم امون از کربلا

    میشه واست کفن یه تیکه بوریا

    حسن جانم حسن

    شعر نوحه زیبا برای شهادت

    گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است

    دیدم شروع محشر کبرای دیگر است

    گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه

    تاریک تر ز عرصه تاریک محشر است

    گرد ملال بر رخ اسلام و مسلمین

    اشک عزا به دیده زهرای اطهر است

    گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر

    دیدم که روز، روز عزای پیمبر است

    پایان عمر سید و مولای کائنات

    آغاز دور غربت زهرا و حیدر است

    قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر

    اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است

    روی حسین مانده به دیوار بی کسی

    چشم حسن به اشک دو چشم برادر است

    ای دل بیا و گریه زینب نظاره کن

    مانند پیروهن جگر خویش پاره کن

    شعر شهادت امام مجتبی (ع)

    صلح وقتی به معنی صلح است، که پذیرنده سنگری دارد

    و اگر صلح را قبول نکرد، پُشتگرمی به لشکری دارد

    و اگر پرچم سفید نداشت، یا به یاران خود امید نداشت

    سر به زانوی غم اگر که گذاشت، دامن مهر مادری دارد

    دامن مادری اگر که نداشت، چاره دیگری اگر که نداشت

    باز در اوج بی کسی‌هایش، سر در آغوش همسری دارد

    سنگری نیست، لشگری هم نیست، چند وقتی‌ست مادری هم نیست

    پشت این مرد ظاهراً خالی‌ست؛ نه که در پشت، خنجری دارد

    همه ی درها به روی او بسته، همه ی درها به روی او بسته

    همه ی درها به روی او … اما… همان‌ گونه رو به غم، دری دارد

    زنی آمد میان بیت نشست، کاسه زهر را گرفت به دست

    به خیالش که خانه تاریخ، شیشه‌هاي‌ مُشجّری دارد

    هرچه گشتم میان باطل و حق، هیچ حرفی به غیر جنگ نبود

    اي لغتنامه‌ها قبول کنید، صلح معنای دیگری دارد

    محمدحسین ملکیان

    امام حسن مجتبی (ع)

    زینب بیاور آخرین رخت کفن را

    تا که کفن پوشم تن سبز حسن را

    خالی‌ست جای مادرم تا که ببوسد

    لب‌هاي‌ سرخ یوسف گل پیرهن را

    حیدر بیا فتنه دوباره پا گرفته

    بیرون کن از شهر مدینه بیوه زن را

    قبل از سفر تا کربلا تاراج نمودند

    با تیرهای پر ز کینه هستِ من را

    عباس را گویید تا بیرون بیارد

    ان تیرها که دوخته تابوت و تن را

    بیرون کشیدم تیر از پهلویش اي وای

    کردم زیارت گوییا امّ الحسن را

    پیراهن خودرا ز خون او بشویید

    حرفی از این تشییع با زینب نگویید

    جواد حیدری

    منتخب اشعار آیینی به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی(ع)

    در کرم خانه حق سفره به نام حسن است

    عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است

    بی حرم شد که بدانند همه ی مادری است

    ور نه در زاویه عرش مقام حسن است

    هرکه آمد به در خانه او آقا شد

    ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است

    حرم و نام و وجودش همه ی شد وقف حسین

    هر حسینیه که برپاست خیام حسن است

    دست ما نیست اگر سینه‌زن اربابیم

    این مسلمانی ایران ز کلام حسن است

    هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید

    غربت از روز ازل باده جام حسن است

    تا زمانی که خدائی خدا پابرجاست

    پرچم حسن حسن در همه ی عالم بالاست

    قاسم نعمتی

    شعر سوزناک شهادت امام حسن مجتبی «ع»

    اي غريب وطن يابن رسول ا…

    سيدي يا حسن يابن رسول ا…

    اي که خون شد دلت همسرت قاتلت

    يا حسن يا حسن امام مظلوم

    تو که حکم خدا از سخنت ريخته

    ز چـه خون دلت از دهنت ريخته

    اي به ماه صفر پاره پاره جگر

    يا حسن يا حسن امام مظلوم

    تو که جز لطف و جز کرم نداري حسن

    در مـدينه چـرا حـرم نـداري حسن

    شاهد صبر تو غربت قبر تو

    يا حسن يا حسن امام مظلوم

    غمت از کودکي آتشِ دلها شده

    شاهـدم چادر خاکي زهرا شده

    در دل کوچه‌ها با دلت شد چه‌ها

    يا حسن يا حسن امام مظلوم

    روز تشييع تو خون دل ياران شده

    تنت از تيـر کينـه لالـه‌باران شده

    پيش چشم حسين آن شه عالميْن

    يا حسن يا حسن امام مظلوم

    قبر بي زائرت شد سند غربتت

    اشک مهدي روان در حرم خلوتت

    شيعه گويد مدام به مزارت سلام

    يا حسن يا حسن امام مظلوم

    شعر غمگین شهادت امام حسن مجتبی «ع»

    زینب چو حال سخت حسن را نظاره کرد

    دامان ز اشک و خون جگر پر ستاره کرد

    آمد حسین و کرد چو از حال او سؤال

    ان جا که کوزه بود به ان سو اشاره کرد

    گفتند درد خود ز چه درمان نمیکنی

    فرمود: مرگ رابه چه بایست چاره کرد؟

    میخواست روزه واکند از آب کوزه لیک

    یارب چه آب بود که کار شراره کرد

    پیدا بود که با جگر او چه کرده است

    منبع مطلب : www.talab.org

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 4 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید