این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    داستان فیلم درخونگاه

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    داستان فیلم درخونگاه را از این سایت دریافت کنید.

    فرارو

    درخونگاه، با‌وجود الهام پذیری‌اش از راننده تاکسی، کپی آن یا هیچ فیلم دیگری نیست بلکه فیلمی است که جغرافیا، زبان و فرهنگ جنوب شهر تهران آن قدر در آن قوی است که می‌توان آن را اثری مستقل و قائم به ذات دانست

    درخونگاه ساخته سیاوش اسعدی

    فیلم درخونگاه؛ نقد و بررسی و هر آنچه باید درباره آن بدانید

    درخونگاه، با‌وجود الهام پذیری‌اش از راننده تاکسی، کپی آن یا هیچ فیلم دیگری نیست بلکه فیلمی است که جغرافیا، زبان و فرهنگ جنوب شهر تهران آن قدر در آن قوی است که می‌توان آن را اثری مستقل و قائم به ذات دانست

    تاریخ انتشار: ۱۲:۴۱ - ۱۳ بهمن ۱۳۹۷

    پ

    درخونگاهکارگردان: سیاوش اسعدی، تهیه کننده: منصور سهراب پوربازیگران: امین‌ حیایی، جمشــید هاشــم‌پور، ژالــه صامتــی، مهــراوه شــریفی‌نیا، پانتــه‌آ پناهی‌هــا، محمــود جعفــری و منصــور شــهبازی

    خلاصه داستان: ظهری می‌آید، تا بسازد! اگر نبازد...

    برای خرید قانونی و دانلود حلال فیلم سینمایی درخونگاه اینجا کلیک کنیدداستان فیلم "درخونگاه" با دور تند

    رضا با بازی امین حیایی پس از هشت سال کار کردن از ژاپن بر‌می‌گردد. سال 1370. محله درخونگاه. خانواده فقیر و آشفته. رضا از ژاپن پول زیادی فرستاده است و حالا با زخم‌هایی بر جسم و روح برگشته که با آنها خانه و محله را بسازد. آقایی کند. میخواهد ارباب باشد. برادر دوقلوی رضا، مهدی جزء مفقودین جنگ است و سه سال پس از پایان جنگ هنوز خبری از او نیست. رضا که می‌آید همه چیز دگرگون می‌شود. او پی پول‌هایش هست و انگار اتفاقی برای آنها افتاده. تا پایان فیلم یکی یکی رازهای مگو فاش می‌شود. خبری از پول نیست. و رضا دوباره می‌رود...

    نقد درخونگاه توسط مسعود فراستی و...

    کد ویدیو دانلود فیلم اصلی

    مسعود فراستی،  پنجشنبه ۱۱ بهمن، در نقدی بسیاری تند بر «درخونگاه»، این فیلم را فکسنی، توهین‌آمیز و شرم‌آور خواند که پشت آن تفکری کثیف وجود دارد.

    «داستان این فیلم در یک محله اصیل تهران است که جزو آخرین جا‌هایی است که دشمن می‌تواند فتحش کند؛ دشمنی که دنبال زدن همه ریشه‌های ماست. کارگردان «درخونگاه» نه به مادر نه به خواهر و نه به برادر و نه حتی مادر بزرگ رحم نمی‌کند، پدر فیلم که اصلا معلوم نیست چه جانوری است.

    ببینید: (تصاویر) متن و حاشیه اکران "درخونگاه" از سیاوش اسعدی در جشنواره فیلم فجر

    آدم‌های فیلم عجیب و غریب و توهین‌آمیز هستند و یک تصویر چرک از آدم‌ها نشان می‌دهد. یک تفکر کثیف پشت این فیلم است که دارد از جامعه انتقام می‌کشد و جایی برای دفاع نمی‌گذارد.

    آخر فیلم هم تقلیل دوستی به یک نیازغزیری جنسی با بدترین نما‌های ممکن رخ می‌دهد که مطلقا سینمایی در کار نیست، مطلقا آدمی در کار نیست و انگار فقط با حیوانی طرف هستیم که غریزه جنسی دارد. من باورم نمی‌شود فیلمی این قدر بد، توهین‌آمیز و شرم‌آور با یک سینمای ناچیز، فیلمبرداری بد اصلانی و بازی‌های یکی از یکی بدتر ساخته شود.

    واکنش سیاوش اسعدی به صحبت‌های فراستی

    سیاوش اسعدی، کارگردان «درخونگاه» در این‌باره گفت: اگر فراستی از فیلم من تعریف می‌کرد، فکر می‌کردم هادی و هدی ساخته‌ام. من یک فیلمساز اجتماعی هستم و کاری به سیاست ندارم.

    درخونگاه، سامورایی تنهاپرویز جاهد

    درخونگاه اولین فیلمی است که از سیاوش اسعدی می‌بینم و از هر نظر آن را خیلی سرتر از فیلم‌های فیلمسازان کهنه کار و کاربلد ایرانی می‌یابم. فیلمی که می‌توانی آدم‌های آن و نوع زندگی‌شان و روابط‌شان را باور کرد. فیلمساز، آنها، محیط زندگی، فرهنگ و زبان آنها، فقر و دردمندی‌شان، دروغ‌ها، ناله‌ها، رذالت‌ها و نامردی‌های آن‌ها را خوب می‌شناسد و می‌داند چگونه آن‌ها را بر پرده سینما نشان دهد.

    زبان سینمایی او عقب مانده نیست و نوع فضاسازی‌اش، ترسیم شخصیت محوری و شیوه کارگردانی و حرکت او در طول فیلم، بسیار مدرن و امروزی است. ما رضا و تنهایی و زخم‌های او و رنجی را که هشت سال در غربت کشیده باور می‌کنیم. او مثل یک سامورایی زخمی است که خشونت و معصومیت را با هم دارد و حالا بعد از سال‌ها دربدری و تحمل عذاب در جهنم غربت و جان به در بردن از دست یاکوزا‌های ژاپنی به خانه‌اش برگشته تا زندگی آرام و راحتی را آغاز کند، اما بتدریج می‌فهمد که همه آنچه در این سال‌ها با مشقت و رنج جمع کرده به وسیله خانواده‌اش دود شده و به هوا رفته است.

    اسعدی فیلمش را به مسعود کیمیایی تقدیم کرده و نشانه‌هایی از سینمای کیمیایی مثل جغرافیا، رابطه آدم‌ها با یکدیگر و دیالوگ‌ها در آن دیده می‌شود، اما او بیشتر از همه تحت تأثیر راننده تاکسی اسکورسیزی است. فیگور امین حیایی با نوع گریم و پوشش‌اش، از همان پلان اول که جلوی آینه با شمشیر نمایش می‌دهد تا نمای آخر که خسته و زخمی به دیوار تکیه می‌دهد و چشم به دوربین می‌دوزد، تراویس بیکل را در ذهن تداعی می‌کند. رابطه او با زن خیابانی و نجات او از دست کسانی که قصد آزار او را دارند نیز این تأثیرپذیری از راننده تاکسی را بیشتر تقویت می‌کند.

    با این حال، درخونگاه، با‌وجود الهام پذیری‌اش از راننده تاکسی، کپی آن یا هیچ فیلم دیگری نیست بلکه فیلمی است که جغرافیا، زبان و فرهنگ جنوب شهر تهران آن قدر در آن قوی است که می‌توان آن را اثری مستقل و قائم به ذات دانست. اسعدی اگر دقت بیشتری در نوشتن فیلمنامه‌اش می‌کرد و به جای تأکید بر حل معمای پولی که هدر رفت یا انتقام‌جویی ابلهانه از دامادی که حقارت از سر و رویش می‌بارد، بر از خودبیگانگی شخصیت سامورایی‌اش در جنگل تهران دهه هفتاد و تنهایی و انزوای او تمرکز می‌کرد، آنگاه با یکی از بهترین آثار تولید شده در سینمای امروز ایران مواجه بودیم هرچند در شکل فعلی‌اش نیز یقیناً یکی از بهترین آثار جشنواره فیلم فجر امسال است.

    منبع: روزنامه ایران

    بار سنگین میراث‌دار بودن

    صوفیا امراللهی

    کل فیلم درخونگاه سیاوش اسعدی را باید در همان تیتراژش پیدا کرد. وقتی می‌نویسد: پیشکش مسعود کیمیایی. اسعدی در فیلم‌های قبلی‌اش، بیشتر «حوالی اتوبان» و کمتر «جیب‌بر خیابان جنوبی»، نشان داده بود که دلبسته سینمایی کیمیایی است و راستش الان با فیلم «درخونگاه» بیشتر مطمئن می‌شوم که او در حال حاضر تنها کارگردانی است که میراث‌دار سینمای کیمیایی می‌تواند باشد.

    میراث‌دار سینمای کیمیایی بودن برای فیلم «درخونگاه» هم نقطه قوت به دنبال دارد و هم نقطه ضعف. قدرتش در اینجاست که سیاوش اسعدی کارگردانی است با نگاه تصویری به سینما. قدر قاب را می‌داند. با هر مدیر فیلمبرداری که تا به حال کار کرده، از مرتضی غفوری در فیلم اولش تا علیرضا برازنده و اینجا هم تورج اصلانی، توانسته قاب‌های سینمایی چشم‌نواز به مخاطبش تحویل بدهد. این کاملا ویژگی سینمای کیمیایی است؛ و سیاوش اسعدی کارگردانی است که قدر یک سکانس تعقیب و گریز یا ایستادن زیر باران جلوی خانه یک زن نه چندان آشنا و نه چندان غریبه را می‌داند و به تاثیرش آگاه است.

    منبع مطلب : fararu.com

    درخونگاه

    درخونگاه - شاگرد اول نئوکیمیایی ها - سینمای ایران - بلاگ نماوا - کارگردان سیاوش اسعدی - بازیگران امین حیایی محمود جعفری ژاله صامتی

    درخونگاه – شاگرد اول نئوکیمیایی ها

    نویسنده: آرين دانش نژاد

    - ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۰:۰۰ ق.ظ

    زمان مطالعه: 5 دقیقه

    درخونگاه Darkhongah سومین فیلم سیاوش اسعدی بعد از «جیب‌بر خیابان جنوبی» و «حوالی اتوبان» است و در ادامه آن‌ها و البته یک سروگردن بالاتر و بالغ‌شده‌ی این فیلم‌ها. سیاوش اسعدی تلاش می‌کند فیلمِ ژانر بسازد اما بر پایه سنت‌های سینمای خیابانی ایران و با کاراکترهای جنوب‌شهری، صحبت از مرام و معرفت، دیالوگ‌های آهنگین به سبک مسعود کیمیایی.همچنین بخوانید:

    درخونگاه – آخرین سامورایی

    نوع سینمایی که سیاوش اسعدی در این سه فیلم روی پرده برده هم شباهت‌هایی به سینمای حمید نعمت‌الله دارد و هم شباهت‌هایی به مسعود کیمیایی. درخونگاه که به مسعود کیمیایی تقدیم شده بیشترین شباهتش به کارهای کیمیایی در دیالوگ‌هاست. آدم‌های درخونگاه وقتی دستشان را روی پیشانی برادرشان می‌گذارند نمی‌گویند “وای چه داغه” یا “تب داری”. بلکه می‌گویند “آتیش توی سرته” و این دیالوگ روی زبانشان می‌نشیند. همین است که بعضی منتقدان برای توصیف فیلم‌ها و فیلم‌سازانی مثل «انزوا» یا سیاوش اسعدی یا «بن‌بست وثوق» واژه نئوکیمیایی را ابداع کرده‌اند.

    در مقابل شباهت درخونگاه به سینمای نعمت‌الله در دنیای تیره و سیاهی است که اسعدی می‌آفریند.

    دنیایی که در آستانه یک تغییر عمده هم هست. رضا میثاق، بچه تیپیک جنوب شهری محله درخونگاه تهران، هشت سال رفته ژاپن و کار کرده و به سبک ادبیات فیلمیک اسعدی “هشت سال بدتر از رعیت کار کردم تا برگردم و بهتر از ارباب زندگی کنم” و حالا قرار است نه فقط خودش که خانواده‌اش و حتی فراتر از آن بقیه بچه‌های ول و چل محله را هم بکشد بالا و زندگی‌ای بسازد که اینجا هیچ‌وقت امکانش را نداشته. رویایی که فرومی‌پاشد و همیشه ناامیدی بعد از امیدواری و نکبت بعد از امیدوار شدن از یک نکبت عادی دردناک‌تر است.

    در صحنه‌پردازی‌ها و نورپاشی‌های فیلم هم تاثیر تورج اصلانی به عنوان فیلمبرداری که گاهی دوست دارد کارش از اثر بیرون بزند و جلوه خودش را داشته باشد (مثل بازیکنی که آنقدر تکنیکی است که در خدمت تیم نبودنش می‌تواند امتیاز هم تلقی شود) بارز است و هم علاقه اسعدی به دنیای سینمای نئونوآر. کمرنگ‌ترین رگه در این میان متعلق است به واقع‌گرایی و رئالیسم رایج در سینمای ایران. در واقع تبار درخونگاه به این چهار جریان سینمایی برمی‌گردد که طبعا نقش دوتای اول بارزتر از بقیه است.

    داستان فیلم در تهرانِ دهه شصت، جنوب شهر و محله درخونگاه، می‌گذرد. سه سال بعد از پایان جنگ درست سال 1370. رضا از ژاپن برگشته و در یک مونولوگ طولانی خطاب به مادرش شرایط ژاپن را توصیف می‌کند و غربتی که به گفته او اگر سفت مالت و جانت را نچسبی از چنگت درمی‌آورند. شرایط خانه رقت‌بار است. پسر کوچکتر به جنگ رفته و مفقود است. خواهر افسرده است و به نظر می‌رسد مشکلی دارد (که دارد و در ادامه هم معلوم می‌شود)، مادر در کارخانه کار می‌کند و درگیر کابوس است، مادربزرگ علیل و بیمار گوشه‌ای افتاده و زندگی نباتی دارد و از پدر تا میانه‌های داستان خبری نیست. درخونگاه خیلی کند پیش می‌رود و در دادن اطلاعات خست می‌کند و بیشتر تلاش دارد با تمرکز روی گویش و لباس و رفتار رضا، طبقه او و زندگی جنوب‌شهری (و چقدر خوب که داستان در گذشته اتفاق می‌افتد و بدین ترتیب مجبور نیست مساله تعارض بین جنوب شهر واقعی اکنون و جنوب شهر سینمایی و فیلمیک را حل کند) و آرزوهایش را جا بیندازد.

    امین حیایی با کله تراشیده و دو چشم تتوکرده پشت همین کله، گاهی به تیپ‌سازی و شکل تلفظ کلماتش در کمدی‌های پانزده سال اخیرش نزدیک می‌شود اما خشمش و خطوط صورتش یک رضا میثاق منحصر به فرد می‌سازند و به نظر می‌آید تازه در مرز پنجاه سالگی استعدادش شکوفا شده و دارد بهترین نقش‌های سینمایی‌اش را بازی می‌کند. پارسال در «شعله‌ور» و امسال در درخونگاه و سال بعد؟ خانواده و نکبتی که در آن فرو رفته و بخصوص پدر بی‌خیال و بی‌تاثیر و اخته خانواده ما را یاد «زیر پوست شهر» می‌اندازد که درست بیست سال پیش رخشان بنی‌اعتماد ساخته بود. در هردو فیلم پسر بزرگ خانواده به آتش و آب می‌زند تا وضعیت اقتصاد خانواده را نه اینکه کمی اصلاح کند بلکه یکباره زیرورو کند اما از درون خانواده به بادش می‌دهند. نقشی که آن‌جا محسن قاضی مرادی بازی کرده اینجا محمود جعفری عهده‌دار است که البته حضور و فاعلیت و صدالبته تقصیر خیلی بیشتری در محنت وضع موجود دارد. اما وضعیت سیاسی و اجتماعی برخلاف فیلم بنی اعتماد اینجا غایب است.

    علاوه بر آن درخونگاه اندازه زیرپوست شهر جدی نیست. از دیالوگ‌ها تا ورود زن بدکاره به خانه و بارانی که بی‌وقفه در همه صحنه‌های فیلم می‌بارد همگی خیلی غلوشده و اغراق‌آمیز و سینمایی هستند. اینجا سینمایی یعنی منطقی که تنها در جهان سینما ممکن است و ما به واسطه تکرار ان در تصویرهای سینمایی می‌پذیریم‌اش.

    جهانی که اسعدی در فیلمش تصویر می‌کند یک جهان منحصر به خود او نیست (طوری که کیمیایی، خوب یا بد، جهان خاص خودش را فیلم می‌کند) و ربطی هم به جهان واقعی آن بیرون ندارد (که امتیاز اصلی فیلم بنی اعتماد است) و مجموع این مولفه‌هاست که باعث می‌شود درخونگاه و احتمالا سیاوش اسعدی هیچ‌کدام گزینه محبوب منتقدان نباشند.

    منبع مطلب : www.namava.ir

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 7 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید