این سایت سعی دارد سایت های برتر سراسر ایران را معرفی کند ما با نمایش دادن پیش نمایشی از سایت، کاربران را به دیدن کامل مطالب سایت های معرفی شده دعوت میکنیم فلذا هیچ لینک، عکس، و متنی از سایت های معرفی شده کپی نمیشود.

    داستان امام هادی

    مهدی

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    داستان امام هادی را از این سایت دریافت کنید.

    داستانهای کوتاه پند آموز از امام علی النقی برای کودک و بزرگ سال

    داستانهای کوتاه پند آموز درباره امام النقی الهادی برای کودکان، داستان امام هادی و شیر، داستان راستان زندگی امام هادی، داستان کوتاه درباره امام هادی علیه السلام، داستانهای زیبا و آموزنده از امام هادی (علی النقی)، 16داستان زیبا و آموزنده از امام هادی (علی النقی)، داستانهای کوتاه پند آموز درباره امام علی النقی الهادی برای کودکان، 16 داستان کوتاه پند آموز از امام علی النقی برای کودک و بزرگ سال

    داستانهای کوتاه پند آموز از امام علی النقی برای کودک و بزرگ سال

    28 0

    زمان مطالعه: 19 دقیقه

    در این مطلب قصد داریم چند داستان و حکایت کوتاه و زیبا در مورد حضرت امام علی النقی الهادی برای شما آماده کرده ایم. تا کودکان خود را با داستانهای امام هادی پند دهید تا فرزندی صالح را تحویل جامعه دهید

    داستانهای زیبا و آموزنده از امام هادی (علی النقی)

    داستانهای زیبا و آموزنده از امام هادی (علی النقی) داستانی از کودکی امام هادی علیه السلام

    حدیثى درباره‏ کودکى حضرت هادى است، که نمیدانم شنیده ‏اید یا نه؛ وقتى معتصم در سال 218 هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادى که در آن ‏وقت شش ساله بود، به همراه خانواده‏اش در مدینه ماند.

    پس از آن ‏که حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس ‏و جو کرد و وقتى شنید پسر بزرگ حضرت جواد، على ‏بن ‏محمد، شش سال دارد، گفت این خطرناک است؛ ما باید به فکرش باشیم.

    معتصم شخصى را که از نزدیکان خود بود، مأمور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آن ‏جا کسى را که دشمن اهل‏بیت است پیدا کند و این بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد.

    این شخص از بغداد به مدینه آمد و یکى از علماى مدینه را به نام «الجنیدى»، که جزو مخالفترین و دشمن‏ترینِ مردم با اهل‏بیت علیهم‏السّلام بود - در مدینه از این قبیل علما آن ‏وقت بودند - براى این کار پیدا کرد و به او گفت من مأموریت دارم که تو را مربى و مؤدبِ این بچه کنم،

    تا نگذارى هیچ ‏کس با او رفت و آمد کند و او را آن ‏طور که ما میخواهیم، تربیت کن. اسم این شخص - الجنیدى - در تاریخ ثبت شده است. حضرت هادى هم - همان‏طور که گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حکومت بود؛ چه کسى میتوانست در مقابل آن مقاومت کند.

    بعد از چند وقت یکى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدى را دید و از بچه‌ا‏ى که به دستش سپرده بودند، سؤال کرد.

    الجنیدى گفت: بچه؟! این بچه است؟! من یک مسأله از ادب براى او بیان میکنم، او بابهایى از ادب را براى من بیان میکند که من استفاده میکنم! اینها کجا درس خوانده‏اند؟! گاهى به او، وقتى میخواهد وارد حجره شود، میگویم یک سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مى‏خواسته اذیت کند - مى‏پرسد چه سوره‏‌اى بخوانم.

    من به او گفتم سوره‏ بزرگى؛ مثلاً سوره‏ آل‏عمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشکلش را هم براى من معنا کرده است! اینها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر قرآنند؛ بچه؟!

    ارتباط این کودک - که على‏الظاهر کودک است، اما ولى‏الله است؛ «و آتیناه الحکم صبیّا» - با این استاد مدتى ادامه پیدا کرد و استاد شد یکى از شیعیان مخلص اهل‏بیت!

    شد غلامى که آب جو آرد آب جوى آمد و غلام ببُرد

    بیانات مقام رهبری به مناسبت شهادت امام هادى علیه السلام - 30/5/1383

    داستان درمان کردن سردرد توسط امام هادی

    یکى از اصحاب حضرت ابوالحسن ، امام هادى صلوات اللّه علیه به نام اسحاق بن ابراهیم حکایت کند:

    روزى به محضر مبارک آن حضرت شرفیاب شدم ، شخصى را دیدم که در مجلس حضرت اظهار داشت : مدّتى است که مبتلا به سردرد شدیدى گشته ام .

    امام علیه السلام فرمود: ظرفى را با مقدارى آب بردار و این آیه شریفه قرآن را بر آن بخوان :

    أ وَلَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا انَّ السَّمواتِ وَ الاْ رْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتّقْنا هُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیٍ حَیُّ أ فَلا یُؤْمِنُونَ.(55)

    و سپس آن را بیاشام ، که انشاءاللّه سردرد برطرف خواهد شد.(56)

    بیشتر بخوانید::

    ۲۸ مولودی گلچین شده شاد ولادت امام هادی با نوای مداحان مشهور

    دانلود ۱۳ مولودی گلچین شده ولادت امام هادی با صدای میثم مطیعی

    اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف دارد

    چنین فرمود: اسم اعظم خداوند متعال ، داراى هفتاد و سه حرف مى باشد که آصف بن برخیا - وصىّ حضرت سلیمان علیه السلام - یک حرف از مجموع آن ها را مى دانست و زمین برایش کوچک شد، به طورى که توانست در کمتر از یک لحظه عرش بلقیس را نزد حضرت سلیمان علیه السلام آورد.

    ولیکن نزد ما اهل بیت رسالت هفتاد و دو حرف موجود است و یک حرف آن نزد خداوند متعال محفوظ مى باشد.(57)

    داستان چرا امام هادی از تولد پسرش خوشحال نشد

    هنگامى که خداوند متعال نوزادى به حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام عطا نمود، عدّه اى از اصحاب ، خدمت حضرت آمدند تا تهنیت و تبریک گویند.

    وقتى بر حضرت وارد شدند، او را شادمان و مسرور نیافتند؛ علّت را جویا شدند؟

    امام علیه السلام فرمود: به نوزاد امیدى ندارم ، چون که او عدّه بسیارى را گمراه مى گرداند.

    پس پیش گوئى حضرت و علّت ناراحتى آن بزرگوار تحقّق یافت و این نوزاد همان جعفر کذّاب شد.(58)

    داستان زیبا امام هادی در مورد گل و بویدن آن

    ابوهاشم جعفرى حکایت کند:

    روزى در محضر شریف امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم ، کودکى وارد شد و شاخه گلى را تقدیم آن حضرت کرد.

    امام علیه السلام آن شاخه گل را گرفت و بوئید و بر چشم خود نهاد و بوسید؛ و سپس آن را به من اهداء نمود و اظهار داشت :

    هر که شاخه گلى را ببوید و بر چشم خویش بگذارد و ببوسد و سپس صلوات بر محمّد و آلش فرستد، خداوند متعال حسنات بى شمارى را در نامه اعمالش ثبت مى نماید؛ و نیز بسیارى از خطاها و لغزش هایش را مورد عفو قرار مى دهد.(59)

    بیشتر بخوانید::

    دانلود ۳۱ مدیحه گلچین شده به مناسبت ولادت امام هادی (علی النقی)

    دانلود مولودی و مدیحه ولادت امام علی النقی (امام هادی)

    یکى از اهالى کوفه در شهر سامراء خدمت حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى علیه السلام شرفیاب شد و اظهار داشت :

    یاابن رسول اللّه ! من از دوستان و علاقه مندان به شما و اجدادتان مى باشم ، و داراى قرض سنگینى هستم و چون توان پرداخت آن را ندارم به قصد شما آمده ام .

    امام هادى علیه السلام فرمود: همین جا بِایست تا چاره اى بیندیشم .

    پس از گذشت لحظاتى ، مقدار سى هزار دینار از طرف متوکّل - خلیفه عبّاسى - براى حضرت آوردند.

    حضرت سلام اللّه علیه آن پول ها را از ماءمور متوکّل گرفت و بى درنگ و بدون آن که محاسبه نماید، تمامى آن سى هزار دینار را تحویل آن شخص کوفى داد.

    منبع مطلب : www.delgarm.com

    داستان کوتاه. داستان هاي مذهبی و قرآني

    داستان کوتاه. داستان هاي مذهبی و قرآني داستان هاي پندآموز.داستان کوتاه .داستان مذهبي.حکایات خواندنی،حکایات.داستان واقعي

    داستان کوتاه. داستان هاي مذهبی و قرآني

    داستان هاي پندآموز.داستان کوتاه .داستان مذهبي.حکایات خواندنی،حکایات.داستان واقعي

    داستان کوتاه. داستان هاي مذهبی و قرآني داستان هاي پندآموز.داستان کوتاه .داستان مذهبي.حکایات خواندنی،حکایات.داستان واقعي 🔰میلاد #امام_هادی علیه السلام

    ✨﷽✨

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

    🔸️در عصر امام هادی (علیه السلام) شخصی بنام عبدالرحمن،  ساکن اصفهان و پیرو مذهب تشیع بود (با توجه به اینکه در آن زمان ، شیعه در اصفهان کم بود).

    از عبدالرحمن پرسیدند؛ چرا تو امامت امام هادی (علیه السلام) را پذیرفتی،[و شیعه شدی]؟

    🔸️در پاسخ گفت : من فقیر بودم، ولی در جرات و سخن گفتن قوی. در سالی همراه جمعی از اصفهانی ها به عنوان اینکه به ما ظلم می شود، برای شکایت به شهر سامره نزد متوکل (دهمین خلیفه عباسی) رفتیم، کنار در قلعه متوکل منتظر اجازه ورود بودیم، ناگهان شنیدم که متوکل دستور احضار امام هادی (علیه السلام) را داده تا او را به قتل برساند. من به یکی از حاضران گفتم :این کیست که فرمان به احضار و سپس اعدام او داده شده است؟

    🔸️در جواب گفت :این کسی است که رافضی ها(شیعه ها) او را امام خود می دانند، من تصمیم گرفتم در آنجا بمانم تا ببینم کار به کجا می کشد.

    🔸️بعد از ساعتی دیدم امام هادی سوار بر اسب آمدند، مردم تا او را دیدند در طرف راست و چپ اسب او ، به راه افتادند، همین که چشمم به امام هادی خورد محبتش بر دلم جای گرفت ، دعا کردم که خداوند وجود نازنینش را از شر متوکل حفظ کند، همچنان ناراحت و نگران بودم و دعا می کردم که امام در میان جمعیت به من رسید و فرمود:

    🔸️خداوند دعایت را مستجاب می کند، و مال و فرزند و عمرت زیاد خواهد شد. من از اینکه امام چنین از نهان خبر داد متحیر شدم، بطوری که رنگم تغییر کرد .

    حاضران گفتند چه شده ؟ چرا چنین حیرت زده ای؟ گفتم :خیر است، ولی اصل ماجرا را به کسی نگفتم. بعدا که به اصفهان برگشتم، کم کم بر مال و فرزندم افزوده شد و غنی شدم ، و اکنون بیش از هفتاد سال دارم. این بود علت تشیع من که این گونه به حقیقت رسیدم.

    📚منبع:[ الثاقب فی المناقب: صفحه ۵۴۹،؛ کشف الغمه: جلد ۲، صفحه ۳۸۹ ؛ بحار، جلد ۵۰، صفحه ۱۴۱، حدیث ۲۶ و …]

    نکته اینجاست که ، اگر کسی برای امامش دعا کند ، امام برای او دعا می کنند.

    🌺الَّلهُمَّ صلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد و عجِّل فَرَجَهُم🌺

    منبع: كتاب «اسرار معراج»

    + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۱ ساعت 18:30 توسط سعید  | نظرات

    رحمت و مهربانی

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

    امام هادی علیه السلام:

    خداوند، دنیا را سرای بلا

    و آزمایش و آخرت را سرای

    ابدی قرار داده است .

    و گرفتاری دنیا را سبب

    پاداش آخرت ساخته و ثواب آخرت را عوض

    بلای دنیا قرار داده است

    📚 تحف العقول، ص 483

    🥀شهادت امام هادی علیه السلام

    🥀بر امام زمان عج و شما خوبان

    🥀تسلیت باد...

    داستانک(رحمت و مهربانی)

    مهربانی امام هادی علیه السلام نسبت به دیگران حتی دشمنان در حدیث زیر میتواند این حقیقت را اثبات کند.

    متوکل در اثر دمل روی بدنش، در بستر مریضی افتاده بود. بیماری او چنان بود که هیچ کس جرأت نمیکرد، برای جراحی کارد تیز به بدن او رساند. از این رو مادرش نذر کرد اگر متوکل از این بیماری بهبود یابد مقدار فراوانی از مال خود را به امام هادی علیه السلام بدهد.

    فتح بن خاقان به متوکل پیشنهاد کرد اگر کسی را نزد امام هادی علیه السلام بفرستی و از او راه چاره ای برای این بیماری بخواهی، شاید او دارویی بشناسد که با استفاده از آن بهبود یابی. متوکل گفت: کسی را نزد او بفرست. کسی را نزد امام فرستادند. وقتی او بازگشت پیغام آورد که پشکل حیوانی را که زیر پا مالیده شده، بگیرید وآن را با گلاب بخیسانید و بر محل دمل بگذارید که به اذن خدا سود بخش است. برخی از کسانی که پیش متوکل بودند، از شنیدن

    این سخن به خنده افتادند. فتح بن خاقان به آنها گفت: چه زیان دارد که سخن او را نیز تجربه کنیم؟ به خدا سوگند من امیدوارم به آنچه او گفته، بهبودی خلیفه حاصل گردد. از این رو مقداری پشکل آورده، با گلاب خیساندند و بر موضع دمل نهادند. در نتیجه سر دمل باز شد و هرچه در آن بود، بیرون آمد.

    مادر متوکل از بهبودی فرزند خود بسیار خوشحال شد و ده هزار دینار مختوم به مهر خود برای آن حضرت فرستاد و متوکل هم از بستر بیماری برخاست.

    منبع : بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۶۸؛ سید محمد تقی مدرس، زندگانی حضرت امام علی النقی علیه السلام، ص ۳۸، ترجمه محمد صادق شریعت؛ محمد باقر مجلسی، جلاء العیون، ۱۲۴۲؛ علی اشرف خلخالی، راه و روش ائمه، ص ۳۶۳؛ حمیدرضا کفاش، راه سعادت، صص۳۶۲-۳۶۱.

    اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم

    برچسب‌ها: داستان, داستان کوتاه, داستان مذهبی

    + نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 7:23 توسط سعید  | نظرات

    سخن گفتن امام معصوم به زبان تُرکی

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

    بر اساس روایات، ائمه معصومین علیهم السلام توانایی سخن گفتن به زبان های دیگر را داشته اند و در خصوص مکالمات آنها به زبان های غیر عربی نیز روایات متعددی به دست ما رسیده است.

    اما یکی از جالب ترین این روایات داستان مکالمه امام هادی علیه السلام با یک تُرک زبان است:

    ابوهاشم جعفری می گوید در مدینه بودم زمانی که "بغا" در زمان متوکل عباسی از آنجا می گذشت. امام هادی علیه السلام فرمودند: برویم و گروه "بغا" را ببینیم.

    پس خارج شدیم و به تماشا ایستادیم. گروه از مقابل ما عبور می کرد و یک تُرک از مقابل ما می گذشت.

    امام هادی علیه السلام به زبان تُرکی با او صحبت کرد. آن شخص از اسبش پایین آمد و سُم اسب امام را بوسید.

    ابوهاشم می گوید: آن شخص را قسم دادم که امام به شما چه فرمود؟

    پاسخ داد: آیا او پیامبر است؟!

    گفتم نه پیامبر نیست.

    مرد تُرک زبان گفت: او من را به نامی صدا زد که در کودکی من را به آن اسم میخواندند و هیچکس از این نام (در اینجا) با خبر نبود!

    📚 اعلام الوری بأعلام الهدی شیخ طبرسی ج2 ص117، بحار الانوار ج50 ص 124 و ده ها کتب دیگر

    اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم

    برچسب‌ها: داستان, داستان کوتاه, داستان های ابراهیم هادی

    + نوشته شده در جمعه دوم اسفند ۱۳۹۸ ساعت 9:54 توسط سعید  | نظرات

    شکر کدام نعمت خدا را به جا آوردی؟

    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

    منبع مطلب : dastanquran.blogfa.com

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 2 روز قبل
    4

    بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

    برای پاسخ کلیک کنید